پس عين حقيقت را نمىتوان شناخت ، زيرا چنانكه ذكر كرديم مفهوم كلمهء شناختن شامل همين تأثير مخصوص هم هست .
قطع نظر از ساير اشكالاتى كه بر اين گفتهها وارد است و در مقالهء چهار مشروحاً گفته خواهد شد ، با اندك توجه روشن مىشود كه موضوع « حقايق نسبى » ، كه ماديون قائلند ، نتيجتاً به مذهب شكاكان منتهى مىشود [ و ] چيز تازهاى نيست و آن چيزى كه شكاكان را وادار نموده است كه ارزش قطعى معلومات را نفى كنند ، اختلاف ادراكات موجودات ادراك كننده است .
نظريهء ماترياليستها دربارهء ادراك
پيرهون ، مؤسس مكتب شكاكان يكى از ده سببى كه براى نفى ارزش يقينى معلومات دليل آورده ، اين است كه اختلاف ادراكات اشخاص مختلف است . اين كه ما ابتداءاً پيروان مكتب ماترياليسم ديالكتيك را جزو اصحاب جزم و يقين شمرديم ، به حسب ادعاى خود آنها بود ، و الا در حقيقت در مقابل مكتب شك ( سپتى سيسم ) و مكتب متافيزيك ، مكتب سومى از لحاظ بيان ارزش معلومات وجود ندارد ؛ يا بايد از اصول متافيزيك پيروى نمود و يا تابع ( سپتى سيسم ) شد .
تفصيل بيشتر در مقالهء چهارم خواهد آمد .
در هر صورت به مقتضاى قواعد ديالكتيك ، ما هيچگاه نمىتوانيم و نخواهيم توانست يك مفهوم كلى يا ثابت و يا مطلق تصور كنيم و يا تصديقى با اين اوصاف داشته باشيم و هر تصور و يا تصديقى كه داشته باشيم ، متغير ، جزئى و نسبى خواهد بود ، زيرا طبق ناموس عليت و معلوليت ، فكر ( هر ادراك ) زاييدهء ماده بوده و نتيجهء جبرى تحولى است كه در مجموعهء پدر و مادرش پيدا شده است ، زيرا ماترياليسم معتقد است كه هر انديشه و ادراكى جزئى از طبيعت و مولود ساير اجزاى طبيعت است . همانطورى كه كليهء پديدههاى طبيعى در اثر فعل و انفعالات مادى به وجود مىآيند ، مفاهيم ذهنى هم كه از پديدههاى مادى محسوب مىشوند در پرتو فعل و انفعالات شيميايى مغز و شىء خارجى پديدار مىگردند و بىگمان ادراك و فكر يك تافتهء جدابافتهاى نيست كه مولود روح مجرد يا نيروى ديگرى غير از بافتههاى مغز و اعصاب باشد و اگر بنا است هر انديشه و فكرى به همراه كاروان طبيعت در تحول باشد ، اصول ماترياليسم نيز از اين قانون مستثنا نخواهد ماند ، زيرا تافتهء جدا بافتهاى نيست . وانگهى خود همين پديدهء فكرى - كه ادراكات زادهء ماده و ثمرهء جبرى تحول مادهء مغزى و شىء خارجى