مىگويند : منشأ علم ، تأثراتى است كه اعصاب ما از خارج پيدا مىكنند به وسيلهء ديدن و شنيدن و غيره ، لكن سلسلهء عصبى ما از خود تأثيرى بر روى اين تأثرات و فرآوردههاى حواس مىنمايد و چون ساختمان اعصاب حيوانى با حيوان ديگر يا يك فرد انسان با انسان ديگر فرق مىكند ، قهراً تأثيرات آنها هم با يكديگر اختلاف پيدا مىكند .
پس هر علم و ادراك در عين اين كه حقيقت است ، بستگى خاصى با نوع ساختمان مادى سلسلهء عصبى شخص ادراك كننده دارد و تأثير خاص مغز ادراك كننده دخيل است ، پس حقايق نسبى است ؛ يعنى در عين اين كه حقيقت است با طرز ساختمان مغز هر شخص و شرايط زمانى و مكانى نيز مربوط است .
دكتر ارانى در صفحهء 34 ماترياليسم ديالكتيك مىگويد :
چهقدر بىمغز است اگر مكتبهاى مخالف ما توقع دارند شناختن ، صورت خارجى پيدا كند و فكر در تأثيرى كه از اشيا گرفته است ، تصرف نكند ؛ بالأخره اين تصرف ، همان شناختن است .
اينهايى كه عقب عين حقيقت ، حقيقت مطلق و مفهومهاى پوچ ديگر مىباشند ، مثل اين است كه مىخواهند عمل شناختن مانند عمل هضمى صورت گيرد كه نه مادهء غذايى وارد معده شود و نه معده بر روى مواد غذايى اثر كند .
همانطورى كه ملاحظه مىفرماييد ، به عقيدهء ماترياليستها محسوسات براى فكر مانند مواد غذايى براى معده است و عمل شناختن ، تأثير مادى مخصوصى است كه سلسلهء اعصاب بر روى آن پديدههاى محسوس مادى مىنمايد ؛ مانند تأثر خاصى كه معده بر روى مواد غذايى مىنمايد و همانطورى كه معدهها در عمل هضم با يكديگراختلاف دارند ، سلسلهء اعصاب نيز مختلفند .
و نيز در همان صفحه مىگويد :
نوع ساختمان سلسلهء عصبى به طرز مخصوصى در عمل شناختن مؤثر خواهد بود ، زيرا خود همين تأثير ، شناختن است . ما مىدانيم كه اعصاب انسان و حيوان ديگر به طرز مختلف عمل مىنمايد ؛ بوى معين ، انسان را متنفر ، ولى حيوانى را جلب مىكند ؛ رنگ معين به نظر ديگر ، حال ديگرى را دارد يا اين كه آهنگ معين به گوش يك نفر خوش و به گوش ديگرى نا مطبوع است ؛ درجهء حرارت معين گاه به نظر سرد و گاه گرم جلوه مىكند . خلاصه تأثير ساختمان سلسلهء عصبى را در شناختن مىدانيم ؛ ولى از اينجا نبايد نتيجه بگيريم چون نوع عصب در شناختن مؤثر است ،
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٣٩