مسلكهاى ديگرى در قرون جديد پيدا شده است و همهء آنها با اختلافات جزئى كه در اين مسئله دارند ، نتيجتاً با مذهب شكاكان ( سپتى سيسم ) يكى مىشود ؛ مانند مسلك انتقادى كانت آلمانى ( گريتى سيسم ) « 1 » و مسلك اصالت عمل ( پراگماتيسم ) « 2 » ويليام جيمز امريكايى . « 3 »
عقايد جزميون و اقسام آنها
از اين دو دسته كه بگذريم ( سوفسطاييان و شكاكان ) به كسانى بر مىخوريم كه اصحاب جزم و يقين خوانده مىشوند ؛ يعنى براى معلومات ارزش قطعى قائل هستند ( مىدانم علم و ادراكات با واقع مطابق است ) . اين گروه معتقدند كه اگر فكر با اسلوب منطقى صحيحى راهنمايى بشود ، به حقايق غير قابل ترديدى نايل مىشود كه با واقع مطابقت دارد ، لكن اين گروه نيز دو دستهاند :
دستهء اوّل پيروان فلسفهء اولى ( متافيزيك ) كه افلاطون و ارسطو و پيروانشان از يونانيان قديم و همهء فلاسفهء اسلامى و دكارت و لايب نيتس و اسپينوزا و بعضى ديگر از اروپاييان جديد از آن جملهاند . اين گروه به حقيقت مطلق قائلند و معتقدند كه واقعيات ( فى الجمله ) همانگونه كه هستند در فكر ما جلوهگر مىشوند بدون آن كه فكر ما از خود تصرفى بكند و رنگ خاصى به او بدهد و چنانكه مىدانيم منطق قديم كه فلسفهء اولى بر آن استوار است و همچنين اصول منطقى كه دكارت تأسيس نموده ، بر اساس دريافتن حقايق مطلقه است . البته بين نظر قدما و نظر دكارت و پيروانش فى الجمله اختلاف است . « 4 »
دستهء دوم نسبيون هستند كه به حقايق نسبى قائلند و بيان عقيدهء اين دسته در مقالهء چهارم خواهد آمد . پيروان ماترياليسم ديالكتيك عقيدهء نسبيون را راجع به نسبيت حقايق مىپذيرند و ما فعلًا در اين مقاله تنها نظر به گفتار پيروان ماترياليسم ديالكتيك داريم .
اين گروه خود را پيرو منطق خاصى كه اصول آن را هگل آلمانى بيان نموده است ، مىدانند . اين گروه مىگويند : محك انسان براى تشخيص حقيقت ، تجربه و عمل است ؛ يعنى هر علمى اگر گواه عملى داشت ، صحيح و اگر نه ، غلط است . دليل بر آن كه علوم طبيعى امروز حقيقت دارد اين است كه در كارخانهها عملًا ضروريات زندگى روزانه را توليد مىكنند و از طرف ديگر
هامش
( 1 ). 1 . Griticisme( 2 ). 2 . Pragmatisme( 3 ) . در مقالهء چهارم كه مستقلًا از ارزش معلومات بحث خواهد شد ، بيان هر يك از اين مسلكها خواهد آمد
( 4 ) . رجوع شود به : مقدمهء مقالهء 4