مىگويند : ادراكات ، « اثر فعل و انفعال جزء ماده و جزء مغز » است ؛ به اين معنا كه وقتى انسان دربارهء يك حقيقت مادى به مطالعه مىپردازد بهطور طبيعى آن شىء مادى در سلولهاى خاص تأثير مىكند و به گونهء متقابل اثر پذيرى هم دارد . سلول نيز از آن شىء اثر مىپذيرد و در نتيجهء اين تأثير و تأثر ، شىء ثالثى به نام « ادراك » توليد مىشود . پاسخ اين تعبير نيز روشن است ؛ اگر ادراك ، تركيبى از سلول و مادهء خارجى است ، بايد در مقام كاشفيت هر دو را ارائه دهد ؛ يعنى به موازات دلالت بر مادهء خارجى ، سلولهاى ذىربط را نيز روشن سازد ، در صورتى كه هيچ متفكرى از مغز خود خبرى ندارد ؛ با اين كه به كمك معلومات خويش هزاران حقيقت خارجى را مىشناسد . وانگهى شىء ثالث ، نه عين مغز است و نه مادهء خارجى ، چگونه ادراكى كه غير از ماده مغز است مىتواند نشان دهندهء اشياى ديگر باشد ؛ مثل اين است كه بگوييم : ما از طريق آب ، هوا را مىتوانيم بشناسيم و از رهگذر آسمان ، معرفت به ريسمان پيدا مىكنيم . به علاوه اين كه بعضى از حقايق اصلًا در ظرف خارج اثر و موضوع مادى ندارند ؛ مانند مسائل رياضى و هندسى . وانگهى چگونه فعل و انفعالات بين مادهء مغز با موضوعات نامحسوس مىتواند انجام گيرد ؟ سلولهاى مغز با كدام مادهء خارجى براى كشف رياضيات ارتباط پيدا مىكنند ؟ و از سوى ديگر اگر اين فعل و انفعال در محيط مغز صورت بگيرد ، طبعاً بايد محصول آن ، كه ادراكات مىباشد ، محسوس و ملموس گردد ؟
طرفداران مكاتب مادى اين تصور را نيز رها ساختهاند و گفتهاند : معلومات ، همان « عكس العمل تأثير خارج در اعصاب و نخاع » است و چون اشكالات گذشته بر اين تفسير نيز وارد مىشد ناگزير راه ديگرى انتخاب كردهاند و با جملهء « تبديل كميت به كيفيت » خود را از اين گيرودار ، خلاص كردهاند . مقصود از اين تعبير ، كه همان اصل « گذار از كميت به كيفيت » و يا « هم بستگى تضادها » است ، اين است كه مواجههء انسان با شىء خارجى و تمركز فكر در مورد آن ، يك نوع تضادى در حوزهء مغز ايجاد مىكند و يا باعث تشديد تضاد داخلى مىگردد و ثمرهء اين نوع تضاد ، تبديل قسمتى از مادهء مغز به كيفيت جديد و متكامل است كه آن را علم و ادراك مىناميم . در واقع ، علم محصول عالىِ تكامل ماده است .
در پاسخ مىگوييم : آيا بخشى از سلولهاى مغز ( كرتكس ) فقط به كيفيت تازه تبديل مىگردد ؟ و آيا محصولى كه مولود مغز و شىء خارجى است ، چنين تحولى پيدا مىكند ؟ اگر تبديل ، منحصراً در تعدادى از سلولها صورت بگيرد ، پس بايد به همان ميزان از مادهء سلولها
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٣٠