مىگويند : زمان تابع طلوع و غروب خورشيد است و حركت زمين و زمان يك واقعيت عينى نيست ، بلكه از ساختههاى ذهن است ، در صورتى كه زمان عبارت است از : كشش و امتداد حركت ، و حقيقت دارد .
5 - جمعى زمان و مكان را مولود ذهن و خيال مىدانند .
اين عقايد اگر چه عموماً پوچ و بىپايه مىباشند و فلسفه ، پرده از روى آنها برداشته و بطلان هر يك را مانند آفتاب ، روشن نموده ؛ ولى چون ارباب اين عقايد ، جهان با واقعيتى را معتقدند ، نمىتوان آنها را در ميان سوفسطاييان و تيپ ضد علم نام برد ، زيرا اشتباه در بعضى از موارد نمىتواند تمام آراى آن فيلسوفان را زير سؤال ببرد ، چون هر فيلسوفى ممكن است در بعضى از آراى خود اشتباه داشته باشد ، بنابراين نمىتوان ساير آراى وى را باطل اعلام كرد .
و همچنين عدهء ديگرى را از غير فلاسفه كه از غير طريق استدلال ، سير مىكنند ، نبايد ايدئاليست شمرد و با همين ترازو سنجيد ؛ مانند :
1 - دستهاى از عرفا كه راه وصول به حقايق را تنها كشف ذوقى معرفى كردهاند و روش استدلال را منكرند و معتقدند براى كشف حقايق بايد به تهذيب نفس پرداخت تا در آينهء قلب منعكس شود .
2 - گروهى از اصحاب شرايع ، كه معلومات صحيحه را به معلوماتى كه از طريق وحى آسمانى و اديان انبيا و رسل اخذ مىشود ، محدود مىسازند . همچنين طايفهء ديگر از فلاسفه كه عالم را به حسب روش علمى از دو سنخ مختلف مادى و مجرد ، مركب و مولف دانسته و به حسب روش عملى به تنزه از عالم مادى فانى و ارتقا و انجذاب به عالم عقلى باقى دعوت مىكنند ، چنانكه از امثال هرمس و بليناس و فيثاغورث و افلاطون و افلوطين نقل كردهاند . « 1 »
مولوى دربارهء نقاشان رومى و چينى داستانى دارد كه در يك مسابقه ، چينىها روى ديوار نقاشى كردند ؛ ولى رومىها ديوار مقابل را به قدرى صيقل زدند كه مانند آينه شفاف و روشن شد و تمام نقاشىهايى كه چينىها كرده بودند در آن ديوار منعكس گرديد و داوران به نفع روميان قضاوت كردند . آنگاه نتيجه مىگيرد كه بايد آينهء دل را صاف كرد تا همهء حقايق جهان در آن انعكاس پيدا كند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : به آخر همين مقاله