در هر صورت كسانى كه داراى اين نوع طرز تفكرند ، نبايد اينان را منكر واقعيت شمرد و پدران ايدئاليسم ناميد ، زيرا اينان به حكم دانش و بينش ، دوستان حقيقت و شيفتگان واقعيت بوده و آرزويى به جز تكميل علم و عمل و خدمتگزارى انسانيت نداشته و پايهء اين كاخ با عظمت را گذاشتهاند و زهى ناروا است كه انسان با زبان و دهانى كه از خون دل پدر و مادر خود درست كرده همين كه به سخن درآمد ، صلب پدر و رحم مادر را دشنام داده و ناسزا گويد . اساساً دشنام و ناروا سرودن يك مرد ناقد و بحاث ، عيناً دعوى دانايى نمودن و گواه به نادانى آوردن است . اين دانشمندان به دليل دقيق بودن مسائل عقلى ، برخى از حقايق را نتوانستهاند ادراك كنند ، بنابراين انكار كردهاند ؛ مانند بسيارى از انديشمندان كه روح انسانى را منكر شدهاند ، يا جن و ابليس را قبول ندارند كه نبايد آنها را در دريف ايدئاليستها قرار داد ، در صورتى كه حقايق عينى جهان را پذيرفتهاند و در هزاران مسائل علمى و معارف بشرى با ما يكسان و همراهند ؛ ولى تجرد روح و ادراكات را قبول ندارند .
نكتهء 2 :
دانشمندانى كه فكر را مادى محض مىدانند و با تعبيرات مختلف از آن ياد كردهاند ، مىگويند : افكار و معلومات انسان « ساختهء مغز » بشر است ، همانگونه كه گلبول قرمز خون مىسازد ، مغز هم ادراك و علم و انديشه مىآفريند ؛ در صورتى كه اگر افكار و ادراكات از مواليد مستقيم سلولهاى مغزى باشد بايد در كنار مغز و در دامن سلولها جايگزين شود بهطورى كه اگر مغز را بشكافيم ، علوم و ادراكات را مشاهده كنيم و اگر با چشم عادى هم ديده نشود ، با چشم مسلح و به كمك ابزارهاى علمى بايد ديده شود و حال آن كه اگر تمام چين و شكنجهاى مغز را بشكافيم ، اثرى از معلومات در آن نخواهيم يافت . وانگهى مغز يك دانشمند و بىسواد را اگر تجزيه كنيم ، به مواد مشابهى كه تشكيل دهندهء سلولها است ، خواهيم رسيد .
كسى كه ميليونها مسئلهء علمى را مىداند با كسى كه حتى يك مسئلهء رياضى را هم نمىداند ، از نظر تركيب سلولهاى مغزى و عصبى هيچگونه فرقى ندارد . اگر با كسب علم و دانش چيزى بر انسان افزوده مىشود و آن هم به شكل ماده است ، بايد كميت و كيفيت و مكان خاصى را دارا باشد و با ابزارهاى علمى اندازهگيرى و كنترل گردد ؛ در صورتى كه با آموزشهاى علمى ، چيز جديدى بر مغز و اعصاب افزوده نمىشود ، و با تحول مغز و اعصاب ، معلومات