تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
تغيير نمىكند . جدول ضرب فيثاغورث از معلومات مغزى ما است ؛ ولى از چهار هزار سال پيش در مغز بشر ثابت و پا برجا است و گرنه همراه با تحولات انسان و جهان مىبايست تغيير مىكرد و اين همه معلومات ثابت تاريخى ، اجتماعى ، طبيعى ، رياضى ، اخلاقى و ادبى حكايت از غير مادى بودن ادراكات مىكند . مضافاً اين كه چگونه بزرگى و كوچكى معلومات در مغز تجسم پيدا مىكند ؟ تصوير يك شهر بزرگ و ترسيم يك كوه عظيم و يا تجسم كوچك‌ترين ذرات اتمى و انواع و اقسام رنگ‌ها و اشكال آن‌ها در كجاى مغز و عصب مشخص شده است ؟ مىگويند : بخش خاكسترى مغز ، « كرتكس » مخصوص ادراكات است ، در صورتى كه چند سانتىمتر بيش نيست ! چگونه اين قسمت كوچك مىتواند معلومات فراوانى را توليد و نگهدارى كند ! ؟ پس قانون عدم انطباق بزرگ بر كوچك در اين‌جا نقض مىشود . البته مغز يكى از عوامل پيدايش ادراكات است آن هم در حد ابزارى زمينه ساز و اين روح است كه با ابزار مغز ، فكر مىكند و ادراكات را مىسازد و با آن اتحاد پيدا مىكند . « كيست در ديده كه از ديده برون مىنگرد . » آرى ، روح انسان با چشم ظاهرى در دنيا مىبيند و با گوش مىشنود و با مغز مىانديشد . ولى اين‌ها از ابزارهاى روح بشر به شمار مىروند ، نه عامل اصلى توليد . به علاوه اين كه دانشمندان علوم طبيعى اعتراف كرده‌اند كه در عمليات فكرى با تمام خستگى و سنگينى ، متابوليسم بدن افزايش مناسبى پيدا نمىكند و به قدرى نامحسوس است كه قابل اندازه‌گيرى نيست « 1 » و از سوى ديگر كوچك‌ترين حركت دست ، متابوليسم را به گونهء قابل توجهى بالا مىبرد . كم‌تر لرزش عضلانى در سوخت و ساز بدن مؤثّر است ، ولى ساعت‌ها تفكر ، چنين تأثيرى ندارد . اين قراين نشان مىدهد كه اعصاب و مغز ، متفكر اصلى نيستند ، بلكه ابزار روح متفكرند ؛ بدين معنا كه روح در تفكر ، نياز به ابزار و اسباب دارد و سلسلهء اعصاب به منزلهء دستگاه گيرنده و دهنده است .

تعبيرات ماديون از ادركات ( معلومات )

ماديون براى خروج از اين‌گونه بن بست‌ها همواره تعبيرات خويش را تغيير مىدهند و
هامش
( 1 ) . ر . ك : محمد باقر شريعتى سبزوارى ، معاد در نگاه وحى و فلسفه ، ص 49
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 129 | محمد باقر شريعتى سبزوارى