كرد ؛ يعنى آن كه مىگويد : من به عدم وجود واقعيت خارجى علم دارم ، در كاشفيت اين علم ترديدى ندارد كه صحيح است . پس اين علم و ساير علوم هم از واقعيت حكايت مىكنند و نمىتوان گفت : فقط علم ايدئاليستها به عدم وجود خارج ، كاشف از واقعيت است ؛ ولى علم ساير دانشمندان جهل مركب است ؛ آنها كه به وجود واقعيت عينى هم علم دارند بايد صحيح باشد ؛ و به عبارت ديگر اين دو علم با هم تضاد پيدا مىكنند ، بايد ديد كدام صحيح است و كدام باطل . « 1 » و اين بيان چند نكتهء زير را نتيجه مىدهد :
نكتهء 1 :
كسانى را كه يك نحوه واقعيت خارج اثبات مىكنند ، نبايد در صف ايدئاليستها قرار داده سوفسطى شمرد ، چنانكه ،
1 - بعضى واقعيت را از خواص اجسام به جز خواص هندسى نفى كرده و همه را ساختهء ذهن مىدانند ، چنانكه دكارت مىگويد : خواص هندسى اجسام موجود و خواص غير هندسى كه خواصى ثانوى ناميده مىشود ؛ مانند رنگ ، بوى و مزه و كيفيات ديگر ، موهوم و ساختههاى ذهن مىباشند . دكارت معتقد است هر چيزى يك سلسله خواص هندسى دارد ؛ مانند شكل و طول و عرض و عمق و سنگينى كه واقعيت دارد ، ولى طعم و بو و ساير خواص ، ساخته و پرداختهء ذهن است .
2 - جمعى جسم و خواص جسم را انكار نموده و عالم را مجرد از ماده مىدانند ؛ نظر افلاطون كه اشياى مادى را فانى و شبحى از عالم مثال مىخواند ؛ ولى حقيقت اشيا در عالم مثل ، كلى ، مجرد و فناناپذيرند و آنچه در اين عالم است ، نمود است نه وجود حقيقى .
3 - جمعى مكان را موهوم مىدانند و مىگويند : مكان از ساختههاى ذهن مىباشد ، در خارج حقيقتى به نام مكان نداريم . بركلى و كانت هر دو معتقدند وجود زمان و مكانى كه مستقل از ذهن باشد ، بىاساس است ، زمان و مكان امرى اعتبارى است كه خارجيت ندارد ؛ مانند رنگها و طعمها .
4 - جمعى زمان را موهوم و تعريف آن را به گردش افلاك ، از پرداختههاى ذهن مىدانند و
هامش
( 1 ) . بىگمان علمى كه بر خلاف عقل و حس و وجدان و تشخيص اكثر مردم است ، پوچ و بىپايه خواهد بود