تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
براى شىء فرع بر ثبوت اصل آن شىء است ؛ « 1 » دو چيز همانند در احكام از نظر نفى و اثبات ، مساوى هستند . هم‌چنين معيارهاى اخلاقى ثابت و مورد اتفاق نيز داريم ؛ مانند حسن صداقت ، صراحت ، امانت ، عدالت ، زشتى جهل و نفاق و غيره ، كه اين اصول بدون توجه به شرايط جغرافياى سياسى و اجتماعى مورد قبول همهء اقوام بشرى است . و دربارهء اين‌كه مىگويند : تصورات ما از محسوسات ، تابع اثرهاى حسى ما است بايد گفت : حقايقى در اين عالم هست كه تابع اثرهاى حسى ما نيست ؛ مثلًا كسى كه گرفتار بيمارى دالتون شده است و كاخ سرخ را سبز مىبيند ، ولى در اصل وجود آن اشتباه نمىكند و هم‌چنين در كاخ بودن نيز دچار خطا نمىشود ؛ فقط در نوع رنگ اشتباه مىكند كه پزشك معالج و يا مردم مىتوانند او را به واقع هدايت كنند . پس ممكن است انسان در كيفيت و ماهيت شىء خارجى اشتباه كند ، سگ را از دور گرگ پندارد ؛ ولى در اصل وجود آن اشتباه نمىكند . آيا كشف اشتباهات حسى دليل بر وجود حقايق ثابت و عينى نيست ؟ اشكالات اساسى ايدئاليست‌ها همين‌ها بود كه مطرح گرديد . برمىگرديم به آغاز سخن . چنان‌كه در آغاز سخن بيان نموديم ، سخنان سوفسطى اگر چه به شكل انكار واقعيت چيده شده ، چون مىگويند : جز ما و فكر ما چيزى نيست ؛ ولى حقيقتاً براى انكار وجود علم ( ادراك جازم مطابق با واقع ) سوق داده شده ؛ يعنى مقصودشان اين است كه ما علم حقيقى به مفهوم شناخت مطابق با واقع نداريم نه اين كه هيچ واقعيتى در ظرف خارج نداريم ، چه اگر انكار واقعيت را با تسليم وجود علم فرض كنيم و بگوييم : مىدانيم چيزى نيست ، نتيجه‌اش اثبات علم به عدم واقعيت خواهد بود و اين خود يك واقعيتى است كه اثبات مىشود ، به گونه‌اى كه اگر تجزيه شود مىشود « من » كه هستم ، علم و يقين دارم كه واقعيت خارجى وجود ندارد و هم‌چنين علم به عدم واقعيت دارم كه خود « عدم واقعيت » بايد واقعيت داشته باشد ، چه اگر واقعيت نداشته باشد ، اين قضيه پوچ و هيچ خواهد بود . پس به قول علّامه : « من ، علم ، خاصهء كاشفيت علم از عدم واقع » در جملهء فوق ثابت شده است و با تسليم خاصهء كشف در اين علم و ادراك ، كه علم من به عدم وجود واقعيت علم صحيحى است و كشف از واقع دارد . با قبول كاشفيت براى اين علم ، خاصهء كاشفيت را از ساير افراد علم ، سلب نمىتوان
هامش
( 1 ) . « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد . »
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 125 | محمد باقر شريعتى سبزوارى