تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
يا شكل قضايا ، كه منطق صورى عهده‌دار صحت صورت استدلال است . پس بايد به دنبال معيار صحت و سقم رفت ، نه اين كه از معلومات دست كشيد ؛ بايد صورت استدلال را به مواد يقين‌آور مجهز نمود تا نتيجهء صحيح و قطعى بدهد .

شبههء چهارم :

براى تكميل اين بحث ، لازم است دو اشكال ديگر از ايدئاليست‌ها را ذكر كنيم خصوصاً كه روى اين دو برهان مانور زيادى هم داده‌اند ؛ ولى علّامه طباطبائى حذف نموده‌اند : ايرادى كه ايدئاليست‌هاى جديد مطرح مىكنند اين است كه چون جهان به هم پيوسته است و به گفتهء فلاسفهء رئاليسم نظام على و معلولى بر آن حكومت دارد ، بنابراين ، شناخت هر پديده‌اى موقوف است به شناخت تمام عواملى كه در پيدايش و بقاى آن دخالت دارند ؛ به عبارت ديگر شناخت يك معلول بستگى به شناخت همهء علل پديد آوردندهء آن دارد ، از زمان و مكان گرفته تا ساير علت‌ها و مُعدّات و آن هم غير ممكن است ؛ به عنوان نمونه : شناخت يك شخص امكان ندارد ، مگر اين كه تمام عوامل پديد آورندهء جسم و روح و عوامل نگه‌دارندهء او را كشف كنيم ، حتى اجداد و نياكان او را نيز بشناسيم ، محيطهاى طبيعى و اجتماعى او هم شناخته شود ؛ كوچك‌ترين اشتباه در يكى از اين عوامل زنجيره‌اى باعث ضربه خوردن به اصل شناخت ما خواهد شد ، پس چنين شناختى ميسور نيست و معرفت به حقايق خارجى غير مقدور است .

پاسخ شبههء چهارم :

اولًا ، در اين استدلال به وجود واقعيت‌هايى چون عقل ، حواس ، علت و معلول ، فرهنگ ، محيط جغرافيايى و زمان و مكان اعتراف شده است و فقط يك معرفت همه جانبه و حقيقى را انكار كرده‌اند ؛ ولى تلويحاً معرفت نسبى و آميخته با اشتباه را پذيرفته‌اند . همين امر براى رد استدلال آن كافى است ، چرا كه معرفت نسبى وقتى امكان‌پذير شد ، استدلال آن‌ها مبنى بر عدم شاخت جز با تمام عوامل و زمينه‌ها باطل گرديد . ثانياً ، اين كه مىگويند شناخت يك فرد به شناخت تمامى عوامل در ساختار روحى و جسمى آن بستگى دارد ، اگر صحيح باشد ، در شناخت كامل و همه جانبه درست است ؛ ولى ما