نشاندهندهء معلوم خارجى مىباشد ، بايد هيچگاه خطا نكرده و پيوسته خارج از خود را نشان دهد ، پس اين همه خطاها از كجا است ؟ چرا بعضى خدا را انكار و برخى آن رااثبات مىنمايند ؟ برخى سعادت را در كوبيدن غرايز مىدانند و دستهاى در ارضاى مطلق آنها و گروهى در اقناع نسبى ؟ جمعى آسمانها را به صورت پوست پياز داخل هم مىپندارند و ديگرى آن را مسخره مىكند ؟ اين پرسش معقولى است كه سؤالات ديگرى را به دنبال دارد ؛ مانند آيا خطا در تصور است يا تصديق ؟ و آيا خطاها مطلقن يا نسبى ؟ يعنى آيا خط و غلط براى همهء نسلها و عصرها و در تمام شرايط خطا محسوب مىشود و يا خطا نسبى است و فقط در شرايط خاصى و نسبت به بعضى افراد غلط است ؛ ولى نسبت به زمان ديگر و اشخاص ديگر صحيح است ؟ مانند طرفداران اخلاق نسبى كه مىگويند : دروغ در شرايطى بد است و در شرايط ديگر صحيح است . برهنگى براى زن در جامعهاى عين تمدن است و در جامعهء ديگر عين وحشيت مىباشد .
خطاهاى علمى و فكرى نيز نسبىاند ؛ يعنى آن كه مىگويد : ماده حادث است و آن كه مىگويد : ماده قديم است ، هر دو نسبت به ساختمان فكر خودشان درست مىگويند ؛ شرايط زمانى ، وضع ساختمان مغزى و ساير عوامل در صحت و سقم تفكرات دخيلند .
ولى فلسفهء ما به خطاى مطلق معتقداست ؛ فى المثل خدمت به امپرياليسم در بعد سياسى و انسانى و مكتبى در تمام شرايط و براى همهء افراد ، يك كار پليد و زشت است و نسبت در معيارهاى فلسفى و اخلاقى معنا ندارد . ماده يا حادث است و يا قديم ، يا خدا هست و يا نيست . از اين دو قضيه ، يكى باطل است و ديگرى حق . نسبت ، ديگر معنا ندارد . البته ما پاسخ اين پرسش را در يك مقالهء جداگانه ( مقالهء چهارم ) خواهيم داد و علت خطاها را روشن خواهيم ساخت .
وانگهى بايد چارهجويى كرد و جلو خطاى ذهن را گرفت . علم منطق براى مصونيت تفكر از خطا تدوين شده است ، همانگونه كه ادبيات براى حفظ زبان از خطاى در تكلم به وجود آمده است و در گذشته گفتيم كه خطاى ذهن در برخى از مسائل موجب نمىشود كه انسان از همهء معلوماتش دست بكشد ، همانگونه كه اشتباه چشم و گوش و شامه و ذايقه در برخى موارد باعث نشده است كه در ساير امور ، از حواس سلب اعتماد كنيم و چشمها را ببنديم و راه برويم ؛ خطاهاى ذهنى نيز از اين قبيل است ؛ خطاها يا مربوط به مضمون و مادهء قضيه است و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٢٢