است كه ما واقعيت خارج از خودمان فىالجمله داريم و خود به خود ( فطرتاً ) اين واقعيت را اثبات مىكنيم ، زيرا اگر اثبات نمىكرديم ، نسبت به موضوعات ترتيب اثر منظم نمىداديم ، پيوسته پس از گرسنگى به خيال خوردن نمىافتاديم ، پيوسته پس از احساس خطر ، فرار نمىكرديم ، پيوسته پس از احساس نفع ، تمايل نمىنموديم كه اين كار سودمند را انجام دهيم ، پيوسته . . . و پيوسته . . . پس از احساس بيمارى به طبيب مراجعه نمىكرديم ، با احساس نياز به علم و دانش ، براى كسب آن رنج بسيار بر خود هموار نمىساختيم ، با اين كه انديشهء خالى در دست خودمان و اثر خودمان مىباشد و همه وقت مىتوانيم به دلخواه خودمان انديشههايى بكنيم ؛ مثلًا ديو هفت سر بسازيم و آرمانهاى خيالى در سر بپرورانيم كه نه در خارج مصداق داشته باشد و نه اعتبار عقلايى داشته باشد .
و به علاوه ، دانشمند ايدئاليست با همهء خطاهايى كه از حس ديده است ، هيچگاه نشده كه چشم خود را ببندد و در كوچه و خيابان راه برود يا راه و چاه را كه مىبيند هر دو در نظرش مساوى باشند و هر دو را به عنوان دو انديشه تلقى نمايد و همچنين با همهء خطاهايى كه از عقل ديده است ، هيچگاه نشده از استدلال عقلى لب ببندد ، بلكه خود همين شبهات ايدئاليسم به صورت استدلال عقلى بيان شده است و اگر استدلال عقلى باطل باشد ، خود اين استدلال هم باطل است .
نكتهء جالب آن كه شكاكان مىگويند : انسان در حال عصبانيت و غضب ، تمام حرفها و اتهاماتى كه مىزند ، صحيح مىپندارد در صورتى كه ديگران آن را موهوم و بىاساس مىدانند .
اين هم يكى از دستآويزهاى نارواى آنها است ، زيرا سخن ما دربارهء ادراكات و تصوراتى است كه عامل ديگرى در ايجاد قضاوت دخيل نباشد و انسان در حال طبيعى و بدون دخالت عشق و تعصب فكر كند و داورى كند ، وانگهى در حال غضب و لجاجت قبول نداريم كه گوينده اتهاماتى را كه مىزند صحيح بداند ، گرچه قبول داريم گاهى عشق فرد را كور و كر مىكند .
از مجنون پرسيدند : جهان بينى تو چيست ؟ گفت : ليلى است . به دليل آن كه مجنون به جهت عشق مفرط به ليلى ، جز او چيزى نمىبيند و نمىفهمد ؛ منطق عشق چنين ايجاب مىكند :
به صحرا بنگرم ، صحرا تو بينم * به دريا بنگرم ، دريا تو بينم
به هرجا بنگرم ، كوه و در و دشت * نشان از قامت رعنا تو بينم
ثالثاً ، حواس و عقل ، اعمال يكديگر را بررسى كرده و خطاهاى يكديگر را كشف مىكنند ؛ عقل به چشم مىفهماند كه بُعد مسافت باعث كوچك بينى و نزديكى زياد موجب