گردش به شكل دايره و قطرهء باران را كه از آسمان فرود مىآيد ، به شكل خط نشان مىدهد و همچنين ساير حواس ؛ مثلًا گرمى و سردى به وسيلهء حس لامسه دانسته مىشود ؛ اگر فرض كنيم يك دست ما گرم و دست ديگرى سرد باشد و هر دو را در آب نيم گرم فرو ببريم ، با يك دست آن آب را سرد و با دست ديگر آن را گرم احساس مىنماييم .
خطاهاى حواس بسيار زياد است و انواعى دارد و در كتب علمى و فلسفى مسطور است .
بعضى از دانشمندان معتقدند انواع خطاهاى حواس بالغ بر هشتصد نوع مىباشد .
همچنين وسايل و طرق ديگر غير حواس گرفتار اغلاط زياد هستند . خطاهاى عقل هم كمتر از حواس نيست و گرنه اين همه مكاتب متضاد و نظريات ضد و نقيض پيدا نمىشد .
آزمايشگاهها و عكس بردارىها و منطق صورى و ساير ابزارهايى كه بشر براى جلوگيرى از خطا ساخته نيز دردى را دوا نكرده است . چنانكه دانشمندانى كه با هرگونه وسايل تحرز و اجتناب از خطا خودشان را مجهز كردهاند ، از خطا مصون نمانده و يكى پس از ديگرى از پاى درآمدهاند ، پس چگونه مىتوان به وجود واقعيت وثوق و اطمينان پيدا كرد ؟ در صورتى كه اين واقعيت را از رهگذر حواس خطاكار و يا عقل غلط انداز به دست آوردهايم ؛ نه آزمايشگاهها براى دورى از خطاى حواس كارايى دارد و نه علم منطق مىتواند جلو اشتباهات عقل را بگيرد .
پاسخ شبههء دوم :
در پاسخ اين اشكال مىگوييم :
اولًا ، وقوع خطا در بعضى از موارد سبب نمىشود كه ما از جميع معلومات خود حتى از فطريات و حقايق مسلمه سلب اعتماد نموده و منكر جميع واقعيتهاى خارج كه از راه علم به آنها رسيدهايم ، بشويم ، بلكه خود همين پىبردن به خطا دليل بر اين است كه ما يك سلسله حقايق مسلمه داريم كه آنها را مقياس قرار دادهايم و از روى آنها به اين خطاها پى بردهايم و گرنه پى بردن به خطا معنا نداشت ، زيرا با يك غلط ، غلط ديگر را نمىتوان تصحيح كرد . « 1 »
ثانياً ، كسى نمىتواند مدعى شود كه ما در جهان معلومات ، خطا و لغزش نداريم و يا هر چه مىفهميم راست و درست است و فلسفه نيز اين ادعا را ندارد ، بلكه دعوا و ادعاى فلسفه اين
هامش
( 1 ) . پاورقى اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 67