نظريات خود به سخن گفتن لب باز نمىكردند .
از سوى ديگر اصل عليت و معلوليت را نيز معتقدند و گرنه براى مبارزه با گرسنگى دنبال غذا نمىرفتند و براى رفع عطش آب نمىخوردند و از طوفان و خطر ، فرار نمىكردند و براى رسيدن به مقصد از مبدأ حركت نمىكردند و . . . .
برخى از شبهات ايدئاليسم
شبههء يكم :
ايدئاليستها مىگويند كه ما هر چه دست به سوى واقعيتهاى خارج از وجود خودمان دراز مىكنيم ، به جز يك رشته معلومات ، كه از سنخ ادراك و ( فكر ) هستند ، چيزى به دست ما نخواهد آمد و اين روشن است ، چون معلومات خارجى با تمام طول و عرض و عمق ، امكان ندارد به حوزهء ذهن ما داخل شود ؛ لابد عكس و تصويرى از اشيا در ذهن ما منعكس مىگردد كه آن هم غير از شىء خارجى است ؛ مانند تصوير انسان روى مقوا كه غير از صاحب عكس است .
پس به جز خودمان و فكر خودمان چيزى نداريم و به عبارت ديگر هر واقعيتى را كه به پندار خودمان اثبات كنيم در حقيقت انديشهء تازهاى در ما پيدا مىشود كه قبل از آن نبوده و پس از يك رشته عمليات ذهنى پيدا شده است ، پس چگونه مىتوان گفت : « واقعيتى خارج از خودمان و فكر خودمان داريم ؟ » در صورتى كه همين جمله ، خودش انديشه و پندارى بيش نيست ؛ به عبارت ديگر راههايى كه بشر به خيال خود براى رسيدن به واقع فرض كرده راه رسيدن به واقع نيست ، بلكه راه وصول به يك رشته انديشهها و افكار است ؛ مثلًا انسان از راه حس و مشاهدهء مستقيم مىتواند از عالم آسمانها مطلع شود و يا از راه تجربه و آزمايش مىخواهد يك قانون كلى را در طبيعت كشف كند و يا از راه عقل و فكر مىخواهد وجود يك حقيقتى را ثابت نمايد ، آيا پس از آن كه مدتى پشت تلسكوپ به مشاهده پرداخت و يا در آزمايشگاه عمليات آزمايشى را انجام داد و يا مقدار زيادى به مغز خود فشار آورد ، آخر كار جز به يك مشت ادراكات و صور ذهنى ، كه در حافظهء خود جمع نموده ، به چيز ديگر نايل شده است ؟ پس اين راهها كه بشر آنها را راه رسيدن به واقعيت خارجى مىپندارد ، فقط راه وصول به يك رشته افكار و انديشههاى ذهنى است نه راه وصول به واقع خارجى .
نبايد از نظر دور داشت كه شبهات ايدئاليسم هر چند از آن جهت كه مىخواهد بر خلاف