تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
عمومى جوهرى » در فلسفه اسلام كه سه قرن و نيم بيشتر از عمرش نمىگذرد ، همين مطلب را در كتب خود ذكر كرده‌اند . فلاسفه گفته‌اند : حد تام بايد مشتمل به همه علل وجود شىء بوده باشد ؛ يعنى معرفت تام به چيزى به شناختن وجودى آن موقوف مىباشد ، زيرا همه جهات وجودى اختصاصى شيئى كه در خارج آن را به عنوان يك واحد حقيقى مشخص پديد آورده و نگاه مىدارند در وجود آن ذىدخل هستند و روشن است كه مفهوم كامل گاهى مىتواند نام مفهوم كامل به خود بگيرد كه انطباق كامل به خارج داشته باشد پس ناچار بايد تاريخچه پيدايش « علل قبل‌الوجود » و زندگى « ماده و صورت ياخواص ضرورى شيئى » و حتى غايت و غرض وجود آن - اگر چه وجود غايت پس از انعدام وجود آن و منفصل‌الوجود از وجود آن بوده باشد و اين چيزى است كه در نظريه تاريخچه از آن نام برده نشده - در معرف ذكر شود ؛ مثلًا اگر بخواهيم تخت را معرفى نماييم ( مثال معروف ) بايد گفت چيزى كه نجار با ابزار نجارى خود از چوب به فلان شكل براى نشستن و خوابيدن مىسازد و هر يك از اجزاى اين معرف مستمند توضيح شود طبق همان دستور توضيح بايد داد . روشن است كه تعريف نامبرده فاعل و غايت و ماده و صورت تخت را دارد و هر يك از آنها اسقاط شود به همان اندازه معرف ناقص خواهد بود ولى در اين ميان مؤثرتر و كارىتر از همه ماده و صورت مىباشد . و از بيان گذشته روشن مىشود كه به كار انداختن اين روش در موجودات روحى مانند موجودات جسمى اشكالى نخواهد داشت ، آرى اكتفا كردن به ذكر علل مادى در تعريف حوادث روحى اشتباه مىباشد ، زيرا اين رويه فقط جنبه مادى حادثه را مىتواند روشن بنمايد نه همه جهات مادى و روحى آن را . . . . * * * برگرديم به سخن نخستين ، آنچه مىگفتيم در اطراف تحليل قسم تصورى معلومات بود .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 99 | السيد محمدحسين الطباطبائي