تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
تصديقى مولد آن در جايى وقوف كند يعنى به تصديقى برسد كه خود به خود بىاستعانت به تصديقى ديگر پيدا شده باشد . « بديهى اولى » .

از اين بيان نتيجه گرفته مىشود :

1 - اگر تصديقى علمى « مقابل شك » فرض كنيم يا خود آن مفروض ، بديهى است يا منتهى به بديهى و به عبارت ديگر ما تصديق بديهى داريم . 2 - هر معلوم نظرى « غير بديهى » به‌واسطه تأليف بديهيات و يا نظرياتى كه به بديهيات منتهى مىباشند ، پيدا مىشود . 3 - علوم كثرتىبه‌واسطه انقسام به بديهى و نظرى دارند .

اشكال

ممكن است به سخن گذشته خرده گرفته و بگويند : سير روزانه‌اى كه علم با فرضيه‌هاى موقتى مىنمايد ، ناقض اين نظريه مىباشد ، زيرا هر رشته علمى فرضيه‌اى را گرفته و در مسير همان فرضيه چندى به كنجكاوى پرداخته و خواصى را روشن مىنمايد و پس از چندى خواصى تازه‌تر كه با فرضيه موجود سازگار نيستند ، استشعار نموده و فرضيه تازه و وسيع‌تر و سازگارتر به جاى فرضيه كهنه نشانيده و باز به كنجكاوى خود ادامه مىدهد و در اين حال فرضيه كهنه از جهان دانش سپرى مىشود ، با اين كه نتايج مثبت آن زنده بوده و زنده خواهد بود ، پس از ميان رفتن علت تصديق ، مستلزم بطلان نتيجه آن نمىباشد .

پاسخ

فرضيه‌هاى علمى دوگونه مىباشند : 1 - فرضيه‌اى كه پيدايش تازه آن كهنه را ابطال و تكذيب نمىكند ، بلكه فرضيه