كه ملازم و همراه ماده و تركيب بوده و يك نوع بستگى به ماده دارد .
البته روشن است تا احتمال دومى را به طريق فنى ابطال نكنيم ، احتمال اولى تعين پيدا نخواهد كرد و نيز روشن است كه مجرد حصول عندالحصول و زوال عندالزوال دليل « وحدت » و « عينيت » نخواهد بود ، زيرا احتمال ملازمه وجودى در ميان است . و علوم طبيعى كارى كه كرده سير ماده را به حسب تجزيه و تركيب از اين سرتا آن سر روشن نموده و بر سر دو راه رسانيده ، يعنى در نفى اختلافات خارجى حقيقتاً يك قدم نيز فراتر نگذاشته است .
دربارهء اين اختلافات آخرين نظرىكه فلسفه از آخرين سلوك برهانى خود استنتاج كرده مقاله « قوه و فعل » خواهد آمد .
اينك بهبخش دوم اشكال مىپردازيم : پاسخ آن از سخنانى كه در مقاله 3 گذشت روشن مىباشد . ما آن جا به ثبوت رسانيديم كه نژاد مفهوم از مقررات و احكام ماده كنار است و صورت علمى از سنخ جهان حركت نمىباشد و قانون تحول و تكامل تدريجى عمومى شامل حال آن نيست .
توضيح اين كه : با بيانات گذشته به اثبات رسانديم كه ما موجوداتى خارج از ذهن و مستقل از فكر داريم كه « مهيات منشأ آثار » مىباشد .
و نيز به ثبوت رسانيدم كه ما برخى از آنها را با واقعيت خودشان - با حذف و اسقاط منشأيت آثار - بىواسطه و برخى ديگر را به واسطه آنها ادراك مىنماييم .
و نيز مىدانيم كه بخش نخستين با مشتركات و مختصات بر ما معلوم مىباشد ؛ به طورى كه مىتوانيم ميان مشتركات و مختصات آنها با دليل تميز بدهيم و سپس تأليف كرده و خود مركب را به دست آوريم و همچنين مىتوانيم آنها را به وسيله خواص نزديكشان بشناسيم .
و نيز مىدانيم تا به موضوع يقين پيدا نشود و مجهول بماند نمىتوان حكمى براى آن تشخيص داد .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٦