تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

و اما در قسم دوم « تصديقى »

جاى ترديد نيست كه ما معلومات فكرى و ادركات تصديقى بىشمار داريم و گاهى كه آنها را بررسى مىنماييم مىبينيم همه آنها از همديگر جدا نيستند ؛ يعنى جورى نيست كه اگر يكى از آنها را گرفته و به تنهايى معلوم فرض كنيم توانسته باشيم مابقى را مجهول فرض نماييم يعنى حصول علم به يك معلوم در پيدايش خود هيچ ارتباطى به وجود ساير معلومات نداشته باشد و اين سخن در علوم برهانى از همه جا روشن‌تر است . ما هيچ گاه نمىتوانيم بسيارى از مسائل اين علوم را به ثبوت برسانيم جز اين كه پيش از آن ، مسائل زياد ديگرى را به ثبوت رسانده باشيم . پس ميان اين معلومات تصديقى يك‌نوع رابطه و بستگى هست كه به تولد و بارآورى مادى خالى از شباهت نيست ، زيرا در هر دو تصديقى كه نسبت اصل و فرع را دارند عيناً مانند پدر و مادر و فرزند يا مانند درخت و ميوه اصول مادى ساختمان فرع در وجود اصل محفوظ و با صورت تازه از اصل خود جداگشته و پديده تازه مىشود ، بلى فرقى كه هست اين‌است كه پيدايش فرع مادى بسته به هستى اصل خود مىباشد ، نه به بقاى زندگى آن ، لكن ضرور مىباشد كه اگر چنانچه نتيجه دهنده از ميان برود از ميان رفتن نتيجه ضرورى است . پس وجود يك سلسله افكار و تصديقاتى را كه يك فكر و تصديق منحصراً توليد مىكنند به وجود يك سلسله پديده‌هاى مادى كه مولد يك پديده مادى مىباشند ، نمىتوان مقايسه كرد زيرا سلسله علل حوادث مادى را مىتوان غير متناهى فرض كرد كه هر حلقه از اين سلسله با رسيدن نوبت حلقه پسين از ميان رفته و جاى خود را به حلقه بعدى بدهد ، ولى هر علت تصديقى به همراه وجود معلول تصديقى خود بايد موجود بوده باشد و فرض عدم تناهى در سلسله علل تصديقى مستلزم عدم حصول آن تصديق مىشود پس اگر يك معلوم تصديقى فرض نماييم بايد سلسله