تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
پسين يك منظره را نشان مىدهد كه پهناورتر و وسيع‌تر از منظره‌اى است كه فرضيه كهنه نشان مىداد . و در اين صورت فرضيه كهنه كه منتج يك نظريه مثبتى بود از ميان نرفته بلكه با يك اندام نيرومندترى پيش آمده ونتيجه خود را روشن‌تر و استوارتر مىدهد . 2 - فرضيه‌اى كه با روى كار آمدن متأخر ، متقدم راه نابودى سپرده و باطل مىشود مانند فرضيه حركت زمين با فرضيه حركت فلك در علم هيئت و در اين صورت نتيجه چنين فرضيه مانند خود فرضيه از ميان مىرود ولى نتايج علمى كه با حس و تجربه به دست آمده‌اند ، نابود نمىشوند چنان كه ارصاد متوالى و تجارب ممتد اوضاع اجرام متحرّكه را در علم هيئت نگهدارى مىنمايند . و گذشته از اين ، در هر دو قسم از فرضيه به طور كلى مىتوان گفت كه فرض فرضيه در يك علم نه براى استنتاج علمى مىباشد ؛ يعنى نه براى اين است كه ما به مسائل و نظريه‌هاى علم نامبرده دانا شويم ؛ يعنى فرضيه نامبرده مجهولى را تبديل به معلوم نمايد ، بلكه براى تشخيص خط سير است كه سلوك علمى ما راه خود را گم نكند و گرنه استنتاج مسائل ، رهين براهين مسئله و تجربه و ساير علل توليد نظريه مىباشد نه معلول فرضيه و حال فرضيه درست مانند جاى پاى ثابت پرگار مىباشد كه با استوار بودن آن خط سير پاى متحرّك پرگار گرفتار بيهوده‌روى و گمراهى نمىشود نه اين كه نقاطى را كه پاى متحرّك دنبال هم مىچيند پاى ثابت چيده باشد .

اشكال 2

اگر چنانچه علم به نظريات از علم به بديهيات توليد شده و بديهيات از قانون تولد مستثنا مىباشد ديگر توقف بديهى به بديهى ديگر ، مفهوم ندارد با اين كه مىگوييد همه قضايا اعم از نظرى و بديهى به قضيه امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين متوقف مىباشد .