تعريف و تحديد نيست ، بلكه منظور اين است كه بحث از احكام موضوعى متوقف به شناختن حد مركب از جنس و فصل نمىباشد و اين روش به جز مشاجرههاى عقلى بىنتيجه ، نتيجهاى ندارد . بلى بهترين روشى كه دراين باره مىتوان اتخاذ كرد روشى است كه منطق ديالكتيك نشان مىدهد و آن اين كه :
نظر به اين كه هر پديده مادى نتيجه پديدههاى غير متناهى مادى است كه با فعل و انفعالهاى خود كه در صراط تحول و تكامل انجام دادهاند ، پديده فعلى را به وجود آوردهاند هيچ پديدهاى وجود منفصل نداشته و مربوط به يك رشته تحول و تكامل مىباشد و درحال كنونى نيز در تحول و سرگرم پيمايش راه تكامل است و در هر يك از منازل گذشته نيز خودنمايى داشته پس مهيّت پديده كنونى همه سلسله حوادث مربوطه مىباشد ، چون تصور سلسله غير متناهى حوادث براى ما محال است . پس اگر تاريخچه پيدايش آن را تا آن جا كه مقدور ماست به دست آوريم ، به واقعيت پديده نامبرده نزديكتر خواهيم شد . پس معرف حقيقى هر چيزى تاريخچه پيدايش و زندگى متحول و متكامل آن مىباشد و اين روش ، پسنديده همه دانشمندان امروزى است و ماديين نيز طبق منطق ديالكتيك خود ، همين روش را معمول داشته و حوادث روحى را نيز از همين راه تعريف و تعليل كرده و ريشه هر پيشآمد مادى و روحى را در ميان پيشآمدهاى گذشته جست و جو نموده و به دست مىآورند !
پاسخ
اين نظريه را « معرف هر چيز تاريخچه پيدايش و زندگى آن مىباشد » فلسفه نيز مىپذيرد و به شرط اسقاط مسامحههايى كه در تقريبش به كار رفته ، عملى مىداند و اساساً اين نظريه مبتنى به ثبوت تحول و تكامل عمومى نمىباشد و از اين روى فلاسفه از زمان ديرين - زمان فلسفه نيمه كاره يونان - و پيش از طلوع نظريه « حركت