تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
انواع مختلفه عناصر و مركبات زنده تركيبات گوناگونى هستند كه ماده يك‌نواخت به خود گرفته و آثار گوناگون مىدهند و همگى اين خواص به انرژى قابل تحليل مىباشند و اخيراً به ثبوت رسيده كه ماده و انرژى به همديگر قابل تبديل بوده و در حقيقت همان حركت هستند و از اين روى انواع مختلفه بالذات مفهومى نخواهد داشت و نظر به همين نكته ، انواع مختلفه مانند انسان و اسب و زمين و هوا از اختلافات ذاتى حاكى نبوده و تنها اختلافات خواص تركيبات را نشان خواهند داد كه آنها نيز بالاخره به يك اصل برمىگردند . گذشته از اين ، چون همين تركيبات تا آخرين ريشه خود « ماده و انرژى » در حركت و تحولند بنابر اين هيچ مهيّتى و ذاتى در دو لحظه در يك‌حال باقى نخواهد ماند : خواه در خارج و خواه در ذهن - زيرا ذهن نيز خاصه مادى مغز است - پس اتكاى علمى به مهيات بيهوده و بىثمر بوده و دستگاه مهيّت‌گيرى به منزله اين است كه انسان به‌يك نقطه از درياى پهناور با چين موج نشانى بگذارد و از اين جاست كه دانشمند آشنا با علوم طبيعى و سبك تحقيقات جديد چيزى را كه مىشنود از مهيّت آن جويا نمىشود بلكه از اثر و خاصه‌اش مىپرسد ، نمىگويد چه مىباشد ؟ مىگويد : چه مىكند ؟

پاسخ

بخش نخستين از اشكال كه مىگفت اختلافات خارجى هيچ گونه اختلاف نوعى نداشته و تنها هستند به اختلاف تركيبات مادى است كه بالاخره همه نيز به اصل واحد برمىگردند ، سخنى است كه نمىشود پذيرفت ، زيرا اگر چه ممكن است ما اشتباه كرده و گاهى غير مختلف را مختلف انگاريم ، ولى بايد ديد : آيا ممكن است كه در خارج هيچ گونه اختلافى وجود نداشته باشد و اين اختلافات بالاخره به يك سلسله اصول مختلف بالذات منتهى نشود و همه چيز ، همه چيز بوده باشد ؟ البته نه ، هيچ گاه