آن اضافه شده و تركيب يافته است كه مفهوم نخستين مورد نظر - مفهوم كرسى مثلًا - درست گرديده .
پس مفاهيم تصورى ما چنان كه يك نوع كثرت در ميان بسايط خود دارند ، يك نوع كثرت نيز بهواسطهء تركيب پيدا مىكنند . و چنان كه گذشت ، برخى از اين مفاهيم « مهيات » هستند و برخى از آنها « اعتباريات » هستند كه از مهيات اخذ شدهاند و اين نيز يك نوع كثرتى است كه متولد مىشود و چنان كه روشن است تركيبى كه ميان مهيات انجام مىگيرد ، ميان مفاهيم اعتبارى نيز انجام مىيابد . از بيان فوق نتيجه گرفته مىشود :
1 - مفاهيم تصورى كثرتى بهواسطه بساطت و تركيب پيدا مىكنند .
2 - مفاهيم ، كثرتى ديگر از راه حقيقت و اعتبار دارند .
اشكال
مىتوان در بيان گذشته مناقشه نموده و گفت : اين بيان به دو نظريه مبتنى است كه بطلان هر دو ، به ثبوت رسيده و آن دو نظريه عبارت است از :
1 - وجود انواع متباين در خارج .
2 - ثبوت ماهيات ثابت آنها .
روشنتر بگوييم : اين طريقه مبنى بر اين است كه خواصى كه از راه حس نائل مىشويم ، مهيات متباينه بوده باشند ؛ مثلًا واقعيت صدا غير از واقعيت نور بوده و به همين قياس خواص اجسام با يكديگر تباين نوعى داشته باشند و همچنين اجسام نيز با اختلافات جوهرى متنوع بوده و هر يك از آنها نوعى به حسب واقعيت جدا از ديگرى و داراى خواص جداگانه باشد .
ولى امروز علم اين نظريه كهنه ! متافيزيكى را از ميان برده و بطلانش را روشن نموده و اثبات مىكند كه واقعيت خارج بهجز ماده يكنواخت چيز ديگرى نيست و