از مفهوم « نيست » گرفته شده اگر چه مهيّت نيستند ، ولى متكى به مهيّت مىباشند .
پس از اين بيان روشن شد كه برخى از اين مفاهيم ششگانه مهيّت مىباشد مانند سياهى و سفيدى كه از واقعيت خارجى حكايت مىكند يعنى خود همان خارجند با اين فرق كه منشأ آثار نيستند .
و برخى ديگر مهيّت نيستند ، زيرا از يك امر ذهنى حكايت مىكنند كه با واقعيت خودش با امور ذهنى متحد است و آن واقعيت حكم است كه يك واقعيت دو جانبه است وبهواسطه آن ما مىتوانيم يك نوع راهى به خارج از ذهن پيدا كنيم ، پس اين گونه مفاهيم اگرچه مهيّت و حاكى از خارج نيستند ، ولى يك نوع وصف حكايت براى آنها اثبات نموده و اعتبار كاشفيت و بيروننمايى را به آنها مىدهيم و از همين روى نام اعتبارى روى آنها مىگذاريم . « 1 »
از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه اولًا : ادراكات منقسم مىشوند به دو قسم :
تصور - حكم - و اين همان تقسيم ادراك است به تصور و تصديق ( كه در مقاله 4 گذشت ) و ثانياً : مفاهيم تصورى « ادراكات تصورى » منقسم مىشوند به دو قسم :
مهيات - اعتباريات .
به آغاز سخن برمىگرديم
و از سوى ديگر چنان كه گفته شد نفس ما و قواى نفسانى و افعال نفسانى ما پيش ما حاضر بوده و با علم حضورى معلوم مىباشند و قوه مدركه ما با آنها اتصال و رابطه دارد ، پس ناچار آنها را يافته و صورتگيرى و عكسبردارى خواهد نمود و در اين ادراك حصولى مهيّت نفس و مهيّت قواى نفسانى و افعال نفسانى ، از آن جهت كه افعال و قواى نفسانى مىباشند بالكنه پيش قوه مدركه حاضر خواهند بود ( البته « كنه »
هامش
( 1 ) . اين اعتبارات را كه اعتبارات فلسفى و انتزاعى است با اعتبارات اجتماعى و اخلاقى كه در مقاله 6 بيان مىشود و صرفاً قراردادى است نبايد اشتباه كرد