نه است » ( در مقالههاى گذشته گفتيم كه هر خطا و امر اعتبارى تا مضاف به سوى صحيح و حقيقت نشود ، درست نمىشود ) .
پس از درست شدن اين دو مفهوم « است - نيست » هنگامى كه قوه مدركه خاصه نسبت را كه قيام به طرفين است مشاهده مىكند در قضيه سالبه « مانند اين سفيدى آن سياهى نيست » نسبت سلب را به طرفين قضيه مىدهد و بهوسيله همين كار هر يك از طرفين از آن يكى جدا شده و همديگر را طرد مىكنند و از همينجا معناى كثرت نسبى « يا عدد » را مىيابد ، چنان كه در « قضيه موجبه » چون طرفين را از اين معنا « كثرت يا عدد » تهى مىيابد ، با اين حال نام « وحدت » مىدهد و از اين جا روشن خواهد بود كه « كثرت » معنايى است سلبى و « وحدت » سلب سلب است ، ولى چون اين سلب سلب منطبق به نسبت ايجابى « است » مىباشد نسبت وحدت با نسبت ايجاب در مصداق يكى خواهد بود .
در اين كار و كوشش ذهنى ، شش مفهوم به دست ما آمد :
1 - مفهوم سياهى .
2 - مفهوم سفيدى .
3 - است .
4 - نيست .
5 - كثرت نسبى .
6 - وحدت نسبى .
مفاهيم حقيقى « مهيات » و مفاهيم اعتبارى « غير مهيات »
مفهوم 1 و 2 « سياهى و سفيدى » را كه ادراك نموديم خود مهيّت بودند يعنى خود واقعيت خارج بودند « هر چه هستند همانند كه هستند » و در عين حال كه خود واقعيت خارج مىباشند اين فرق را با واقعيت خارج دارند كه واقعيت خارج آثار