مستقل از ذهن و ادراك دارد ، ولى اين مهيّتها فاقد آن آثار مىباشند و فرق ميان مهيّت و واقعيت خارج همين است كه واقعيت ، آثار خارجى دارد ولى مهيّت ، فاقد آن آثار است .
و از اين روى مىتوان گفت كه ماكنه سواد و بياض را نائل مىشويم يعنى سواد و بياض هرچه هستند « در ذات خود » همانند كه پيش ما هستند نه آن چنان كه سوفسطى يا قائلين به اشباح در وجود ذهنى مىگويند ، زيرا آنان مىگويند « سواد و بياض كه پيش ما هستند ، همانند كه هستند » و ميان اين دو سخن فرق بسيار است .
مفهوم سوم « است » كه مفهوم حكم است چنان كه بيان كرديم خود حكم فعل خارجى نفس است كه با واقعيت خارجى خود در ذهن ميان دو مفهوم ذهنى مثلًا موجود مىباشد و چون نسبت ميان موضوع و محمول است ، وجودش همان وجود آنهاست .
از يك سوى از واقعيت خارج حكايت مىكند « يعنى نسبت به خارج بىاثر است » و از يك سوى خودش در ذهن يك واقعيت مستقلى دارد كه مىتوان خودش را « محكى عنه » قرارداد .
و از اين جهت ذهن به آسانى مىتواند از اين پديده كه فعل خودش مىباشد ، مفهومگيرى نموده و آن را چنان كه گفته شد ، با يك صورت ادراكى حكايت نمايد . و با اين حال نمىتوان آن را در صف ساير مهيات قرار داد ، زيرا آنچه براى آن واقعيت به شمار مىرود ( حكم - فعل ذهنى ) ذهنى است نه خارجى داراى آثار خارجيه .
و مفهوم چهارم « مفهوم نيست » چنان كه پيشتر گفتيمبهواسطه يك اشتباه و خطاى اضطرارى « ضرورى » كه دامنگير ذهن مىشود از حكم ايجابى « است » گرفته مىشود پس او نيز مانند حكم ايجابى مهيّت نيست ، ولى مىتوان گفت از مهيّت گرفته شده است .
و مفهوم پنجم و ششم - مفهوم كثرت نسبى و وحدت نسبى - چنان كه دانسته شد
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٦