تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
كرديم معناى آن را با تجريد از حس ادراك نموده يعنى پيش خود بايگانى و ضبط كرده و پس از آن به ادراك سفيدى پرداختيم . و هنگامى كه با حركت دومى به سفيدى رسيديم هنگامى است كه سياهى را داريم همين كه به سفيدى رسيديم سياهى را در آن‌جا نخواهيم يافت . و معلوم دومى را چون به جايى كه اولى را برده بوديم ببريم ، مشاهده مىكنيم كه دومى روى اولى نمىخوابد ، چنان كه اولى روى خودش مىخوابيد و مىخوابد . يعنى مىبينيم سياهى با سياهى به نحوى است و نسبتى دارد كه آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابيم و در نتيجه آنچه به دست ما آمد يك حملى است - اين سياهى اين سياهى است - و يك عدم‌الحمل يعنى ذهن نسبتى كه ميان سياهى و سياهى بود ، ميان سياهى و سفيدى نمىيابد و به عبارت ديگر ميان سياهى و سياهى حكم ايجاد كرده و نسبتى درست مىكند ، ولى ميان سفيدى و سياهى كارى انجام نمىدهد و چون خود را در اولين مرتبه يا پس از تكرر حكم اثباتى نسبت‌ساز و حكم درست كن مىبيند كار انجام ندادن « عدم الفعل » خود را كار پنداشته و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را يك نسبت ديگر مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد و در اين حال يك نسبت پندارى به نام « نيست » در برابر نسبت خارجى « است » پيدا مىشود و مقارن اين‌حال دو قضيه درست شده « اين سياهى ، اين سياهى است » و « اين سفيدى اين سياهى نيست » و حقيقت قضيه نخستين اين است كه قوه مدركه ميان « موضوع » و « محمول » كارى انجام داده به نام حكم « اين او است » و حقيقت قضيه دومى اين است كه ميان موضوع و محمول كارى انجام نداده ، ولى اين تهيدست ماندن و كار انجام ندادن را براى خود كار پنداشته و آن را در برابر كار نخستين كار دومى قرار داده - « نيست » در برابر « است » - و چنان كه قوه نامبرده كار خود را كه حكم است با يك صورت ذهنى « اين اوست » حكايت مىكرد ، فقدان كار را نيز به مناسبت اين كه در جاى كار نشسته صورتى براى آن ساخته و حكايت كند ، ولى اضطراراً دومى را - چون به انديشه اولى ساخته شده - به اولى نسبت مىدهد « نيست /