بزرگتر است » با خارج ماده وفق مىدهد ، ولى قضيه « سه از چهار بزرگتر است » اين وفق را نمىدهد و فكر و ادراك را به ملاحظه پيدايش اين دو صفت صواب و خطا ( يا با الفاظ مرادف با آنها ) مىناميم و از همينجا روشن مىشود كه مورد صواب و خطا سه شرط اساسى را لازم دارد :
1 - نسبت و قياس .
2 - وحدت ميان مقيس و مقيس عليه .
3 - حكم كه عبارت بوده باشد از معناى : « اين اوست » .
نظر به شرط نخستين ، اگر يك صورت ادراكى را تنها و مفرد گرفته و هيچ گونه نسبتى به چيزى نداده و حكمى نكرديم مانند صورت تصورى يك فرد انسان مثلًا صواب و خطايى محقق نخواهد شد و نظر به شرط دوم اگر قضيه را نسبت به چيزى كه هيچ گونه وحدت و مجانست به آن ندارد بدهيم ، چنان كه مثلًا قضيه « چهار بزرگتر از سه است » را با شيشه بريدن الماس نسبت داده و بسنجيم پاى صواب و خطا به ميان نخواهد آمد ، و نظر به شرط سوم اگر دو چيز قابل تطابق را گرفته ولى حكم به مطابقت نكرديم ، باز صواب و خطايى پيدا نخواهد شد .
از اين بيان روشن مىشود كه در مرتبه حس ( پيدايش اثر طبيعى در حاسه ) خطايى نيست زيرا اين مرتبه واجد شرايط گفته شده نيست .
عضو حساس موجود زنده در اثر تماس و برخورد ويژهاى كه با جسم خارج از خود پيدا مىكند از آن متأثر شده و چيزى از واقعيت خواص جسم وارد عضو گرديده است و پس از تصرفى كه عضو حساس با خواص طبيعى خود در آن مىكند اثرى پيدا مىشود كه به منزله مجموعهاى است - نه خود مجموعه - مركب از واقعيت خاصه جسم ( و اين همان سخنى است كه گفتيم حواس به ماهيت خواص نائل مىشوند ) و واقعيت خاصه عضوى و در اين پديده هيچ گونه حكمى موجود نيست و در نتيجه صواب و خطايى نيز موجود نخواهد بود ؛ مثلًا در اثر تماس ويژهاى كه چشم با اجسام
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧١