تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
خارج مىگيرد ، اشعه‌اى وارد چشم شده و با خواص هندسى و فيزيكى چشم آميزش يافته و در نقطه زرد مستقر مىگردد . البته روشن است كه در آن خطا و صوابى نيست . پس از اين و در مرتبه دوم ، قوه ديگرى همين پديده مادى را ادراك مىكند و البته به همان نحو كه مستقر شده با خواص فيزيكى و هندسى آن را ادراك مىكند و در ميان اجزائش به شماره نسبتى كه پيدا مىشود حكم‌هايى از جهت بزرگى و كوچكى و جهت و حركت و غيره مىنمايد ؛ مثلًا در مثال فوق ، روشنايى كه در نقطه زرد استوار شده ، داراى اجزائى كه هر يك رنگ مخصوصى پيدا كرده و شكل هندسى ويژه‌اى دارد و نسبتى از قبيل بزرگى و كوچكى و دورى و نزديكى و جهت و حركت به وجود آورده ادراك مىشود و البته احكامى به شماره تركيباتى كه از مدركات به عمل مىآيد ، انجام مىگيرد : « اين جزء بزرگ‌تر است از آن جزء » و « اين سوى صورت سفيد است » و « آن سرخى دور است » و « اين مجموع متحرّك است » و در اين مرحله اگر چه حكم موجود است ، ولى چون تطبيق و سنجشى در ميان نيست ، باز صواب و خطايى محقق نمىشود . و در مرحله سوم چون قوه حاكم كه حكم را به كار مىبندد در ميان مدركات خود اختلافى مشاهده مىكند ، زيرا در بعضى از آنها سرخود بوده و به دلخواه خود تصور مىتواند بنمايد و برخى از آنها با يك نظام مخصوصى پيش مىآيند كه تصرف آنها از توانايى آن بيرون مىباشد ؛ مثلًا گاهى آتش را مىبيند كه در دنبال همين ادراك ، صفت گرمى و سوزندگى بى امكان تفكيك ادراك مىشود ( چنان كه با حواس ظاهره و خاصه موقعى كه بيشتر از يك حاسه در ادراك شركت بكنند ، همان نحو است ) و گاهى همان آتش را درك مىكند و به آسانى مىتواند ميان خود آن و گرمى و سوزندگى آن تفكيك بيندازد ؛ چنان كه در خيال خالى همان‌جور مىباشد . و از اين روى قوه حاكم مزبور ناچار حكم مىكند كه واقعيتى خارج از خود آن - ادارك كننده - موجود است كه اين گونه مدركات نتيجه تأثيرات آن و بلكه معرف وى
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 72 | السيد محمدحسين الطباطبائي