غلط در خيال و همچنين در فكر كلى ديگر نيازمند به گشتن و مثال پيدا كردن نيست و اين دسته از اغلاط اگرچه مستقيماً در حس نيست ولى از راه اين كه اين دسته از ادراكات بالاخره منتهى به حس مىباشند ، مىتوان گناه اينها را نيز به گردن حس نهاد .
پاسخ
البته روشن است كه توجه اين اشكال به « متافيزيسم » قوىتر است تا به « ماترياليسم ديالتيك » زيرا ما در سخنان گذشته خود به يافتن واقعيت خارج فىالجمله ملتزم شديم ، ولى آنان ملتزم نبودند و از اين روى مىتوانند با تلاش ( نسبتاً ) كمترى از بنبست اين اشكال بيرون آيند ، اگرچه بالاخره در بنبستهاى ديگرى گير خواهند كرد .
دانشمندان مادى مىتوانند بگويند :
نظر به اين كه ادراكات حسى ما خواصى هستند كه ماده خارجى در آنها به وجود مىآورد همان ماده خارجى متحول متكامل كه همه اجزائش در همه اجزائش مؤثر و فاعل مىباشد و اثرى كه مىكند « سنتز » ومولود دو طرف متقابل فاعل و منفعل است پس هيچ گاه واقعيت مطلق خود را اگر هم داشته باشد ، نمىتواند وارد حاسه كرده و در حال اطلاق و دست نخورده نگاه دارد ، پس ما « صواب مطلق » نداريم چنان كه « خطاى مطلق » نيز نداريم ، بلكه وجود صواب و خطا نسبى است و از اين نظر ادراك هر حاسه هرگونه انجام بگيرد ، با ملاحظه شرايط حاضره زمانى و مكانى ، صحيح و صواب خواهد بود . يعنى محسوس موجود در حاسه ما همان است كه آن است ، اگرچه همان ادراك با فرض تغيير شرايط زمان و مكان خطا بوده و در فرض تازه ادراك و فكر ديگرى صواب خواهد بود . و همچنين در مورد واحد حاسه ما هرچه با