تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
و از اين روى بايد از بديهيات شش‌گانه منطق كهنه پوزش خواسته و دست به دامن ديالتيك زد كه اساس خود را روى تحول و تكامل عمومى واقعيت ماده مستقر ساخته است !

خرده‌گيرى

اين است خلاصه نظر دانشمندان مادى ، تحولى و اين نظر گذشته از دو اشكال اساسى كه در مقاله گذشته وارد كرديم : ( 1 - اشكال لزوم ايده‌آليسم 2 - اشكال عدم انطباق خواص ماده به مورد ادراك ) اشكال سومى نيز دارد و آن اين است كه نتيجه‌هايى كه از اين بيان گرفته مىشود با خود بيان سازگار نيست ، زيرا نتيجه دومى : « صحيح مطلق نداريم و غلط مطلق نداريم » خودش به عنوان صحيح مطلق گرفته مىشود ، چه اگر اين قضيه را صحيح نسبى بگيريم ، صحيح مطلق را اثبات خواهد نمود . و همچنين نتيجه سوم « فكر بديهى نداريم - يا علم ثابت غير متغير نداريم » خودش به عنوان يك فكر ثابت و غير متغير نتيجه گرفته شده و گرنه قهراً يك علم ثابت غير متغير را مستلزم خواهد بود ، زيرا در اين صورت همين قضيه « فكر ثابت نداريم » با تغير و تبدل خود جاى خود را به يك قضيه ثابت و غير متغير بايد بدهد . * * *

پاسخى كه با اصول فلسفه ماوراءالطبيعه ( متافيزيك ) به اشكال مىتوان داد :

چنان كه ما در ميان امور خارجى نسبتى يا حالى به نام مطابقت و عدم مطابقت مىبينيم - مانند اين كه يك متر طول مطابق است با يك متر طول ولى اين حال ميان يك متر طول و نقطه هندسى كه هيچ‌گونه امتداد ندارد موجود نيست - در ميان افكار و ادراكات نيز حالى نظير اين حال را بىترديد مىبينيم ، چنان كه قضيه « چهار از سه