تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
اجزاى بيشترى از ماده و شرايط بيشترى از زمان و مكان مواجهه و مقابله بكند ادراك آن صحيح‌تر و صواب‌تر خواهد بود ، پس صواب به معناى « كثيرالمطابقه » و خطا به معناى « كثيرالمغايره » مىباشد ؛ مثلًا ما جسم را از دور كوچك‌تر مىبينيم و به حسب حقيقت نيز كوچك است ، يعنى ماده با شرايط زمانى و مكانى حاضره اين صورت كوچك را در حاسه ما ايجاد كرده و از نزديك به واسطه تغيير يافتن شرايط نامبرده بزرگ‌تر ديده مىشود ، اگرچه به حسب واقعيت يك حجم واقعى متحول دارد ولى هيچ گاه با حجم واقعى خود تحت ادراك نخواهد آمد ، زيرا همه اجزاء و شرايط غير محدود و متحول مادى در آن دخيلند و هيچ گاه همه جهان - به‌اضافه خود چشم - در چشم نخواهد گنجيد . و از اين روى مىتوان احتمال داد كه حواس ساير جانوران زنده در ادراك با حواس ما مخالف بوده باشد ، چنان كه برخى آزمايش‌ها در برخى از آنها اين نظر را تأييد مىنمايد . و هم‌چنين مىتوان احتمال داد كه اگر چنانچه ما در غير اين زمين زندگى مىكرديم ادراكات بديهى خود را به خلاف كنونى انجام مىداديم مثلًا « 2 * 2 » را مساوى « 3 » مىيافتيم ، چنان كه اين جا مساوى « 4 » مىيابيم و چنان كه در همين‌جا نيز گاهى مساوى « 1 » مثلًا مىبينيم چنان كه اگر ما و مدركات چهارگانه ما در روى يك خط مستقيم قرار بگيريم ، همان وضع پيش مىآيد و نظير اين بيان كه در حس گفته شد ، در مورد فكر نيز جارى است و از اين بيان حصول نتيجه‌هاى زيرين روشن است : 1 - حقيقت غير از واقعيت است . 2 - صحيح مطلق و همچنين غلط مطلق نداريم ، بلكه صحيح آن است كه با اجزاى - نسبتاً - بيشترى از ماده وفق دهد و غلط به عكس آن . 3 - هر حقيقتى كه فرض شود يك فرضيه قابل تغيير است كه تحت حكومت تحول و تكامل عمومى روزى جاى خود را به فرضيه ديگرى بهتر از خود خواهد داد .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 69 | السيد محمدحسين الطباطبائي