1 - گاهى گرسنه مىشود و به دنبال آن غذا مىخورد .
2 - گاهى تصور غذا خوردن مىكند و ملزم به غذا خوردن نيست .
3 - گاهى راستى گرسنه مىشود و انديشه غذا خوردن اقناعش نمىكند .
و در اين سه فرض انديشهها و افكار وى يكسان نيستند بلكه برخى از آنها با واقع تماس دارد و برخى ديگر انديشهاى بىپايه بيش نيست و به همين ترتيب خواهد ديد كه پيوسته در امتداد جاده زندگى در پيشپاى خود يك رشته افكار منظم « قهرى » و يك رشته افكار غير منظم « دلبخواه » دارد و انديشههاى منظم وى با واقع تماس دارند .
ولى اگر با ايدهآليست « مكابر » روبه رو شويم بايد از رويهء عقلايى خودمان استفاده كرده و با وى مانند يك آفت بىجان رفتار كنيم ، زيرا كسى كه علم ندارد جماد است .
آتش را كه مىسوزاند بايد خاموش كرد و آب را كه غرق مىنمايد بايد خشك و نابود نمود و سنگى كه راه را گرفته باشد ، بايد خرد كرده كنار ريخت و همچنين جانوران كشنده را بايد كشت و حشرات موذى را بايد راند ، زيرا كارى كه با طبع خود مىكنند ، ناچار جايز مىدانند و اگر چنانچه جايز است در مورد خودشان نيز جايز است !
* * *
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٦