و مىنوشند و مىپاشند ! نماى افقى اين منظره كه در حدود پانزده كيلومتر مىباشد ، منتهى به كوهستانى است كه قلههاى آن مانند دندانههاى شانه صف كشيده و منظره را مانند يك تابلوى نقاشى كه در كنار كودكى قرار گيرد در دامنهء خود گسترده و قلههاى سربلندش پشت سر هم صف كشيده و سرگرم تماشا مىباشند .
در يك گوشهء اين چمن بساطى پهن شده و مردى كه سيماى وى تقريباً چهل سال را نشان مىدهد ، با كودكانى چند كه قرائن مهر و عطوفت شهادت مىدهد كه فرزندان خودش مىباشند ، نشسته و طبقى از سيب در برابر دارند .
در اين حلقه كه تشكيل يافته ، يكى سرگرم خوردن سيبى است كه در دست دارد ، ديگرى سيب خود را مىبويد و سومى با اين كه سيبى در دست گرفته ، مانند بوته گلى به كنار پدر يازيده و باز هم سيب مىخواهد و يكى با اين كه محروميتى ندارد در صدد است خود را روى طبق انداخته و ديگران را محروم سازد ، كشمكش است .
اين يك نظرى است كه نظر اول مىناميم .
دوباره به همين قطعه عكس برگشته و خواهيد ديد كه يك قطعه مقواى سفيدى است كه لكههاى سياهى در سطحش قرار گرفته و با اشكال مختلفى برخى نسبتاً بزرگ و برخى نسبتاً كوچك و برخى نسبت به برخى ، دور يا نزديك ، يعنى فواصلشان نسبتاً بزرگ يا كوچك مىباشد و بس و اين نظر ديگرى است كه نظر دوم مىناميم .
اكنون اگر از شما بپرسند كه آيا اين منظره پهناور با همه خصوصياتى كه توصيف شد - و البته هرچه بيشتر تماشا كرده و تعمق نماييد معلومات تازهترى دستگيرتان خواهد شد - واقعاً در دست شما بوده و در اين سطح 12 در 8 سانتيمتر گنجيده و در آن مىباشد ؟ چه پاسخ خواهيد داد ؟
البته خواهيد گفت : نه .
هيچ گاه يك منظره پانزده كيلومترى با محتويات زياد خود ، با همه طول و عرض و
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٨