تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
با در نظر گرفتن سه اصل نامبرده و با بيانى كه در مفهوم غايت‌كرديم ، آيا در مورد هر حادثه‌اى كه به نفع برخى از موجودات تمام مىشود ، نبايد گفت كه اين پديده در چينش سلسله علل هر دو طرف كه بالاخره به يك واحد برمىگردند ، منظور بوده و از همان‌جا صفت ضرورت به آن داده شده چنان كه قبلًا اشاره شد - در اين بيان ، مراد منظور بودن تصورى و فكرى نيست بلكه مراد غايت كمالى و جبرى است - و آيا جز اين راهى هست ؟ و آيا در موجوداتى كه هر يك از آنها با ساختمان مخصوص و ابزار ويژه وجودى ، به سوى كمالات مناسب خودشان رهسپار مىشوند ، نبايد گفت كه آنها براى كسب اين كمالات با خصوصيات وجودى مناسب آنها تجهيز شده‌اند ؟ و آيا در مورد پديده‌هايى كه به‌واسطه تراكيب ناجور يا متناقض از ميان مىروند ، نبايد گفت كه آنها مقدمه وجود و لازمه پيدايش موجودات كامل‌تر ديگرى مىباشند و بنابراين اين غايت و فايده وجود اين پديده‌ها همان غايت و فايده وجود كامل‌ترشان مىباشد ، زيرا تا اينها موجد نشده و از خميرهء وجود كامل‌تر جدا نشوند ، وجود كامل‌تر پيدا نمىشود ؟ مثل اين گونه پديده‌ها مثل خراطه‌اى است كه از دهانه رنده نجار كنار ريخته ، و در نتيجه ، از چوب ناهموار يك درى درست به وجود مىآيد ، چه چوب ناهموار صلاحيت پيدا كردن شكل در را نخواهد داشت مگر با دور ريخته شدن مقدارى از ماده آن . مثال ديگر : طرفداران ماترياليسم ديالكتيك انقلاب خونين اجتماعى را با اين كه هزاران فجايع و حوادث ناگوار را دربر مىگيرد ، براى استقرار رژيم سوسياليستى يا كمونيستى - كه اجتماع كامل معرفى مىشود ! تجويز ، بلكه ايجاب مىكنند و البته غايت آن نيز همان آرمان و غايت اجتماعى كامل مىباشد . گذشته از اين ، بخش دوم اشكال « پديده‌هايى يافت مىشود كه بىفايده هستند »
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 211 | السيد محمدحسين الطباطبائي