و به همين جهت در جاهايى كه ارتباط فاعل و فعل و غايت درست است نمىشود دعوى اتفاق نمود ؛ مثلًا درست نيست بگوييم : همه پلههاى نردبان را بالا رفتم اتفاقاً به بام رسيدم ، هر چه آب در حوض بود بيرون كشيديم اتفاقاً حوض خالى شد ، سنگى از ديوار جدا شده و پايين آمد و اتفاقاً به زمين رسيد .
و با تأمل در اين بيانات روشن مىشود كه در مورد اتفاق ، بايد سلسلهاى از علل ، معلول خود را به وجود آورند و يك رشته ديگرى از علل نيز معلول ديگرى را موجود سازند و بهواسطه برخوردى كه ميانشان پيدا مىشود ، سلسله دوم در مجراى سلسله اول تصرف و تأثيرى موافق يا مخالف انجام دهند كه با سلسله اول ارتباط نداشته باشد .
از روى هم رفته سخنان گذشته دستگير مىشود كه : « اتفاق ، پيدا شدن غايتى است كه ارتباط به فاعل يا فعل نداشته باشد » و از اين بيان مىتوان فهميد كه ماديين در تشخيص مفهوم اتفاق راه خطا پيمودهاند .
اينان گاهى كه در قانون علت و معلول سخن مىرانند ، مىگويند پيدايش و پيشرفت علوم به ثبوت رسانيده كه قانون علت و معلول ثابت بوده ، اتفاقى در كار نيست و گاهى كه از غايات آفرينش سخن به ميان مىآيد از ريشه منكر شده و مىگويند هر موجودى كه با جهازهاى مخصوصى از موى و اعضا مجهز شده ، نه براى اين است كه منافع و نتايج آنها در وجودش منظور بوده بلكه چون ابزار مخصوص را داشته ، راهى كه موافق آنهاست مىپيمايد و نتيجه اين دو سخن اين است كه اتفاق را وقتى كه نفى كردهاند ، به معناى نفى علت مادى و وقتى كه اثبات كردهاند ، به معناى نفى علت فاعلى - يا نفى علت غايى - گرفتهاند .
و روشنتر از همه اين كه در نكوهش متافيزيك مىگويند كه طرفداران متافيزيك جهان را اتفاقى و مخلوق از عدم مىدانند - يعنى بىعلت مادى سابق - و همچنين خدا را موجود اتفاق مىدانند - يعنى بى علت فاعلى - و همچنين اعتقاد به معجزه ، قول به
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٨