مغالطهاى است كه در آن از « نمىدانم » ، « نيست » نتيجه گرفته شده ، آنچه مسلم است اين است كه براى اينگونه پديدهها تاكنون فايدهاى كشف نشده و اين جز اين است كه اينها در واقع نيز فايده ندارند . علاوه به اين كه ممكن است آينده علم ، فوايدى براى آنها كشف نمايد .
بخت خوب و بد
ما هر يك از كارهاى خود را براى آرمان و غايتى كه در نظرمان مشخص هست انجام مىدهيم و از طرفى از روى قريحه مسامحه كه در زندگى داريم ، پيوسته « غالب » را به جاى « دائم » و « كلى » مىگذاريم و از طرف ديگر البته براى رسيدن به هر مقصدى به حسب « غالب » راهى ويژه وجود دارد و آن همان كار و فعاليتى است كه انسان را به آرمان و غرضى كه در پايانش مشخص بوده و قرارگرفته ، مىرساند ؛ مثلًا براى رسيدن آب در زمين خشك ، كندن چاه لازم است ، و براى رسيدن به سر منزل ، پيمودن راه مىخواهد و براى بردن سود ، بايد داد و ستد نمود و . . . .
پايان هريك از اين راهها ، غايت و آرمان خود آن مىباشد . غايت كندن چاه ، رسيدن به آب و غايت پيمودن راه ، رسيدن به سر منزل مقصود و غايت داد و ستد ، بردن سود مىباشد . همه اينها به حسب غلبه وقوع .
اكنون اگر كسى چاهى كند و به گنجى رسيد و يا به سنگى مصادف شد كه رنج او را بيهوده ساخت و يا كسى در يك معامله كوچكى به جاى هزار ريال سود صدهزار ريال سود برد و يا همه ثروت خود را از دست داد ، و همچنين . . . در اين گونه موارد غايتى پيش آمده كه غايت فعل و معلول كار نبوده و چون براى هر حادثه علتى اثبات مىنماييم طبعاً در همين جا نيز علتى مجهول اثبات مىكنيم : بخت خوشى و بخت بد يا بخت سياه و بخت سفيد .
و از اين روى كسى را كه در تلاش عادى خوديابى كوچكترين تلاش با غايتها و