تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
كه در راه تكامل افتاده صورت ناقص‌تر وجود خود را تبديل به آن نمايد . و از اين بيان روشن مىشود كه در جهان طبيعت كه قانون تكامل عمومى حكفرماست همه علل طبيعى در كارها و فعاليت‌هاى خود در واقع ، غايت و آرمان را دارند و هر شكل كامل وجودى ، علت غايى شكل ناقص پيشين خود مىباشد كه علتش منظور داشته است و البته مفهوم منظور داشتن در اين جا « به فكر افتادن و به خاطر سپردن » نيست بلكه رابطه مخصوص واقعى است كه ميان ناقص و كامل بوده و ناقص را به سوى كامل رهبرى نموده و مىراند و غايت فكرى نيز در افعال اختيارى ما يكى از مصاديق اين حقيقت است . ( 3 ) از اين روى كه موجودات اين جهان فعل خداوند آفريدگار مىباشند و هر واحد از آنها غايتى دارد ، پس فعل خداى پاك نيز بىغايت نخواهد بود . ولى اين غايت ، تنها براى فعل ، غايت شمرده مىشود يعنى غايت آفرينش است نه غايت « آفريدگار » : زيرا غايت فاعل به معنايى كه اثبات كرديم كمالى است كه نقص فاعل را ترميم مىنمايد و براى خداى آفريدگار ، نقص نمىتوان فرض كرد . آرى ، فلسفه عاليه در مورد آفريدگار به يك معنا عميق‌تر و دقيق‌تر كه از سطح اين بحث بالاتر است ، غرض و غايتى اثبات مىكند . . . . از بررسى حقيقت غايت دو نظريه ذيل استنتاج مىشود : 1 - در جهان هستى اتفاق وجود ندارد . 2 - بخت خوب يا بد - شانس به طور كلى - موهوم و بىحقيقت است .

اتفاق

ما مىگوييم سال گذشته بار درختان خوب بود و كمك شايانى به اقتصاد ما مىكرد