مانند : انسان ، گوسفند ، گنجشك ، درخت بيد ، اكسيژن ، هيدروژن و . . . .
و فرق ميان صورت و علت صورى نظير فرق ميان ماده و علت مادى مىباشد ، چنان كه گفته شد .
و پوشيده نماند كه اختلافات اشياء و خواص و آثار آنها مرهون صورتهاى مختلف آنهاست و ما چون تا اندازهاى در اطراف اين بحث در مقاله پنجم به گفت وگو پرداختهايم ، ديگر از تكرار آن خوددارى مىنماييم .
علت غايى
چنان كه گفته شد ما در افعال اختيارى خودمان كه معمولًا با تفكر و تروى براى رفع احتياجات وجودى انجام مىدهيم ، هدف و غرض داريم كه با آن نقض خود را تكميل مىنماييم - مىخوريم براى اين كه سير شويم و از گرسنگى برهيم ، مىخوابيم براى اين كه بياساييم ، راه مىرويم براى اين كه به مقصد برسيم و . . . .
ولى آيا همه كارهاى اختيارى ما همين خاصه را دارند با اين كه كارهاى اختيارى بسيارى داريم كه از راه گزاف انجام مىگيرد و در دنباله آنها غايتى يافت نمىشود ؟
مانند : بازىها و حركات بيهوده كودكان ، بازىهايى كه از روى عادت با سر و صورت و دست مىكنيم ، نفسهايى كه بى فكر مىكشيم و جز آنها ؟ و آيا در غير مورد افعال اختيارى ، اينهمه كارهاى بىشمار كه در جهان هستى و در گاهواره طبيعت انجام مىگيرد ، در حالىكه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نشده باز هم هدف دارند ؟ و آيا خداى جهانيان در آفرينش جهان هدفى داشته و دارد ؟ پاسخ اين پرسشهاى سهگانه مثبت است و اينك توضيح مىدهيم :
( 1 )
در مورد كارهاى بيهوده و گزاف با تأمل كمى مىتوان به غايت و آرمان پىبرد ، زيرا