تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
مىدهد ( البته مقصود نه اين است كه شكل پيراهن مثلًا در دست و نخ و سوزن دوزنده است و به چشم ديده مىشود و پس از آن حركت كرده و به سوى پارچه مىآيد ) و خاصه نسبتى كه با قابل و پذيرنده پيدا مىشود ، اين است كه قابل ، دارا و واجد فعليّت اثر نيست اگر چه قبول وى را دارا است . از اين روى با اختلاف قابل‌ها ، آثار ، مختلف مىشود . و هر چه اين آزمايش را در مواد و موارد مختلف پىگيرى كرده ادامه بدهيم ، اختلاف اين دو نسبت - فعل و انفعال - كردن و پذيرفتن - و خاصه ويژه هر يك از آنها روشن‌تر و استوارتر مىشود . و از اين جاست كه حكم مىكنيم : هر فعل يك فاعلى مىخواهد و ساده‌تر بگوييم : هر اثرى مؤثرى مىخواهد . وجود هيچ موجود نيازمند به علت ، بىعلت فاعلى درست نخواهد شد ، اگرچه ساير علل را مانند علت مادى و جز آن داشته باشد .

اشكال

آزمايشى كه اعتقاد به لزوم علت فاعلى را به وجود مىآورد در مواردى است كه طبيعت كار خود را از راه فعل و انفعال و با تعبير امروزى به طريق عمل و عكس‌العمل - كنش و واكنش - انجام مىدهد و البته نتيجه آزمايش را به غير مورد خودش سرايت نمىتوان داد . ما موارد زيادى داريم كه ماده يا موضوع اثر ، اثر را به نحو لزوم ، پيوسته همراه خود دارد بىاين كه نيازى به علت فاعلى داشته باشد چنان كه مثلًا نور ، حركتى معادل سىصدهزار كيلومتر در ثانيه « تقريباً » دارد و اين حركتى است كه معلول موضوع خودش بوده و فاعل موجد نمىخواهد . ساده‌تر بگوييم : حركتى است كه متحرّك مىخواهد نه محرك ! و همچنين در اصل ماده ، حركت دائمى اثبات شده كه پيوسته به‌واسطه آن در جنب و جوش است ، بىاين كه دليلى به ثبوت فاعل محرك كه موجد حركت بوده باشد داشته باشيم ، بلكه همين « ماده قابله » كه متحرّك است كافى است .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 200 | السيد محمدحسين الطباطبائي