تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
درست است يا پندارى است و بس ؟ كه با واقعيت خارج وفق نمىدهد و اساساً عليتى و معلوليتى در كار نبوده و هيچ پديده و حادثه‌اى نيازمند به علت نيست ؟ و يا قانون علت و معلول درست بوده ولى چهار تا بودن آنها در هر موردى مانند ماده و صورت در هر موجود يا غايت در غير افعال اختيارى ما ؟ يا در هيچ مورد - حتى در افعال اختيارى ما - لزوم نداشته بلكه الهامى است ناصواب ؟ پاسخ فلسفه به پرسش اولى مثبت و چنان است كه در آغاز اين مقاله تذكر داده شد ، ولى پاسخ پرسش دومى مختلف و به تفصيلى است كه گفته مىشود :

علت فاعلى

ما در روزهاى نخستين زندگى كه به قانون علت و معلول پى مىبريم اگرچه در آغاز كار ، همين اندازه اجمالًا تأثير علت در معلول را مىفهميم « هر موجودى در وجود خود نيازمند به وجود ديگر است و وجود معلول ناشى از علت مىباشد » ولى كم‌كم كه به‌واسطه مشاهده‌هاى بىشمار به معناى علت و معلول آشنا مىشويم ، خواص گوناگون عليت و معلوليت پيش چشم ما جلوه‌گر مىشود . لقمه‌اى را كه با دست و دهان مىخوريم ، جامه‌اى را كه دوزنده با ابزار از پارچه بريده و مىدوزد و درى را كه نجار از چوب مىسازد ، ( مثال‌هايى است مسامحى ) درست است صورت‌هاى وجودى و شكل‌هاى تازه كه پيدا مىشوند وابسته و مرهون همه اطراف قضيه و اجزاى علل مىباشند ، ولى نسبت آنها به همه اطراف يك‌سان نيست ؛ مثلًا نسبت صورت پيراهن به دوزنده جز نسبتى است كه به پارچه دارد ، زيرا دوزنده مانند اين است كه چيزى را از خود بيرون مىدهد - كار و كنش و فعل - و پارچه ، مانند اين است كه چيزى را از بيرون خود مىگيرد - پذيرش و قبول و انفعال - و البته روشن است كه اين دو نسبت مختلف ، دو خاصه مختلف دارند ، خاصه نسبتى كه با فاعل و كننده پيدا مىشود اين است كه فاعل دارا و واجد اثرى است كه بيرون
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 199 | السيد محمدحسين الطباطبائي