تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
و از اين روى ، علت بر معلول مقدم و معلول ، از علت متأخر مىباشد ، زيرا تا علت نباشد معلول نخواهد بود ، در عين حال در يك زمان بايد هر دو جمع بوده و گرد آمده باشند و از همين‌جا روشن است كه اين تقدم و تأخر « زمانى » نيست چنان كه خواهد آمد . و از مجموع اين بيانات اين نتيجه را بايد گرفت : « استقلال و تماميت وجودى معلول ، عين استقلال و تماميت وجودى علت است » زيرا معلول در وجود ضرورى خود كه به‌واسطه آن صفت واقعيت را به خود گرفته و لا واقعيت را مىراند ، متكى به علت يعنى به استقلال وجود ضرورى علت مىباشد پس معلول با استقلال علت مستقل است نه با استقلالى ديگر ، يعنى علت و معلول دو مستقل هستد با يك استقلال . اين نظريه با بيانى كه ايراد شد در فلسفه عالى به خوبى روشن است و البته از سطح گفت و گو و بحث اين اصول مقدماتى بالاتر است . براى دريافتن اين نظر بايد چنان كه در مقاله هفتم گذشت « مهيّت » را از « وجود » تميز داده و قصر نظر به وجود نموده و وارد بحث شد و اما كسى كه وجود را مساوى ماده قرار داده و در راه كنجكاوى فلسفى در هر گامى مىافتد و برمىخيزد و در هر لحظه مىميرد و زنده مىشود و در مورد هر نسبت و صفت عمومى مانند وحدت و كثرت ، تقدم و تأخر ، قوه و فعليّت و جز آنها پوزش پس از پوزش يا مكابره پى مكابره مىآورد ! چنين كسى در اين موارد نبايد نظرى بدهد . 8 - چنان كه در مقاله هشتم تذكر داديم ، سلسله علت تامه يك معلولى نمىتواند تا لانهايت رفته و در جايى وقوف نكند ، و ما اين نظريه را در فلسفه عاليه با يك بيان روشنى كه از احتياج وجود معلول و استقلال علت گرفته شده ، بيان نموده‌ايم . 9 - دو علت مستقل و جدا از هم در يك معلول نمىتواند تأثير كند ، چنان كه يك علت با يك عليت و تأثير نمىتواند در دو معلول تأثير كند ، زيرا رابطه و سنخيت وجودى علت و معلول مقتضى است كه وجود معلول ، مرتبه ضعيفه وجود علت بوده