فراموش كردهاند كه يك واقعيت مادى و امكانى است و حقيقت آن اندازه حركت بوده و معلول حركت عمومى ماده مىباشد و هرگز براى اين حقيقت ، سابقه عدم زمانى فرض نمىتوان كرد ؛ يعنى هرگز نمىشود گفت زمانى بود كه زمانى نبود و پس از آن زمان شد يا روزى بود كه روزى نبود و سپس روز پيدا شد ! آرى اين دانشمندان چون در كاوشهاى علمى خود از حقيقت زمان بحث نكردهاند ، نه تنها در اين بحث بلكه در هر بحث فلسفى مربوط به خواص نظرى زمان دچار يك رشته فراموش كارى و اشتباهات گرديدهاند .
به هر حال ، زمان از جمله پديدههايى است كه بىسابقه عدم زمانى نيازمند به علت و همچنين حركت عمومى ، و مادهاى كه موضوع حركت است همين خاصه را دارند ، چنان كه در جاى ويژه خود خواهد آمد .
گذشته از اينها پاسخ جمله اخير اشكال را « هرگز نمىشود به مجرد قياس عقلى اعتماد نمود » در مقاله پنجم داديم .
6 - چون احتياج معلول به علت در وجود خودش مىباشد ، از اين روى ديگر نمىشود معلولى را علت خودش فرض كرد و اين گونه عليت به واسطه يا با واسطه محال مىباشد ، زيرا علت شيئى ، علت خود شيئى است و نمىشود شيئى ، علت خودش بوده باشد و اين همان مسئله بطلان دور است .
7 - وجود علت تامه از وجود معلول قوىتر است ، زيرا تمام واقعيت و وجود معلول از آثار وجود علت بوده و متكى به وجود آن مىباشد و البته در اين جا نبايد دست به يك رشته نقضهاى عوامانه زد مانند پدر و پسر ، بنا و ساختمان ، و سنگتراش و سنگ ، و آتش افروز و آتش ، و غير اينها . . . زيرا چنان كه در مقاله هشتم تذكر داديم ، آنچه در اينها به راستى علت فاعلى است مانند پدر نسبت به حركات تناسلى خودش پيوسته و بىترديد از معلول خودش قوىتر است و همچنين علت تامه نسبت به معلول قوىتر مىباشد .
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٦