تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
حكم و اثر شده و گرنه هيچ و باطل بوده است و از اين مقدمات بايد نتيجه گرفت كه : اولًا : مهيات و احكام و آثار ذهنى مهيات در وجود و واقعيت هستى جارى نيست مانند اين كه مهيّت خود به خود « بالذات » كلى بوده بر افراد غير متناهى به حسب فرض صادق است . مثل انسان كه بر هر فرد انسان خارجى و مفروض صادق است ولى وجود ، اين گونه نيست و عين خارجيت و شخصيت مىباشد . اساساً وجود به چيزى صدق نمىنمايد و از ماوراى خود حكايت نمىكند بلكه وجود هر چيزى واقعيت و « خود » آن است . و مانند اين كه مهيّت كليه ، به‌واسطه انضمام قيود از كليت و عموم اولى خود مىافتد مثل « انسان » و « انسان دانشمند » و « انسان دانشمند نويسنده » و . . . كه هر اندازه قيود زيادتر مىشود دايره مفهوم تنگ‌تر مىگردد ، ولى وجود ، اين حال را ندارد ، زيرا قيد خارج از وجود كه به وجود ضم شود ، تصور ندارد - چنان كه گذشت - . و مانند اين كه تركيب ذاتى ، عرضى ، جوهر ، عرض ، نوع ، جنس ، فصل و غير اينها از خواص مهيّت بوده در وجود جارى نيستند و همچنين وجود ، هيچ‌گونه تركيب خارجى نمىشود داشته باشد ، زيرا هر جزئى كه براى وجود فرض شود باز همان وجود و واقعيت است . و از اين نكته بايد نتيجه گرفت كه : وجود بسيط محض و خالص است . ثانياً : حقايق گوناگون مهيات و خواص و آثار خارجى آنها اگرچه حقيقتاً از آن وجود و در وجودند ، ولى در مرحله واقعيت شكل ديگر به خود مىگيرند ؛ مثلًا آتش چوب را مىسوزاند و انسان سيب را به خون تبديل مىنمايد ، ولى اگر از اين مهيّت‌ها صرفنظر كرده به سوى متن واقعيت هستى برگرديم واقعيت از واقعيت ديگر سلب واقعيت يا تغيير واقعيت نمىدهد ، زيرا واقعيت از خودش سلب نمىشود و چيز ديگرى جز خود واقعيت نيست كه به وى تبديل شود ! ثالثاً : اگر چه اشياء واقعيت‌دار - مهيات موجوده - نظر بذاتشان غير از واقعيت