تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
هستى هستند و نسبتشان به واقعيت و ارتفاع واقعيت - وجود و عدم - مساوى است و مىشود با هر يك از دو صفت هستى و نيستى متصف شوند ؛ مثلًا بگوييم انسان هست و انسان نيست . ولى خود واقعيت - هستى - مقابل خود - نيستى - را بالذات نپذيرفته هرگز با آن متصف نمىشود يعنى هستى ، نيستى نمىشود ( با حفظ وحدت در جميع شرايط ) . البته مراد ما نه اين است كه چيزى كه روزى موجود شد روز ديگر معدوم نمىشود ، چنان كه جهان هستى پر از اين حوادث است ، بلكه مراد اين است : چيزى كه با شرايط معينى واقعيت هستى را يافت ديگر با حفظ عين همين شرايط ، محال است كه نيست و نابود شود ؛ مثلًا درخت بيد معينى كه در آب معين و هواى معين و زمين معين و در زمان معين سبز و موجود شد ، هرگز همين قطعه معين زمان را با حفظ بقيه شرايط از وجود آن تهى و خالى نمىشود فرض كرد . چنان كه اين نظر در حوادث گذشته و سپرى شده پيش ما قابل ملاحظه مىباشد . مابىتأمل مىگوييم حوادثى را كه مثلًا ديروز اتفاق افتاده ، نمىشود تغيير داد و يا از جاى خود تكان داد . و از همين جا بايد نتيجه گرفت كه تحقق عدم در خارج ، نسبى است ؛ يعنى از نسبت دادن وجودى كه در يك‌ظرف متحقق است به ظرف ديگر عدم پيدا مىشود ؛ مثلًا ما نمىتوانيم بگوييم « فلان شيئى كه ديروز بود ، ديروز نبود » ولى مىتوانيم بگوييم « فلان شيئى كه ديروز بود فردا نيست » يا « فلان شيئى كه در اين اتاق هست ، در اتاق ديگر نيست » .

توضيح

فرضيه لاوازيه دانشمند معروف كه مىگويد : « موجود معدوم نمىشود و معدوم موجود نمىشود » به حسب مفهوم غير از نظريه‌اى است كه بيان شد ، زيرا اين دانشمند اين فرضيه را از ابحاث مادى استفاده كرده و خود نيز در علوم مادى بحث مىكند و
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 170 | السيد محمدحسين الطباطبائي