تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
موضوع اين علوم ماده است و در نتيجه ، ماده را مساوى با وجود گرفته و در همه اختلافات خارجى در صدد تجزيه و تحليل اجسام از جهت ماده است و ناچار نظر به وحدت نوعى ماده ، فعاليت‌هاى علمى وى در مورد همه اختلافات ماده يك‌نواخت را نشان مىدهد و از اين روى همه اختلافات را بسته به اختلاف تركيبات ماده تشخيص داده و در همه موارد يك نوع واحد ماده يك‌نواخت - يافته فرضيه گذشته را وضع مىكند . پس معناى فرضيه وى اين خواهد بود : هر ماده‌اى كه‌تركيب خاصى به صورتى افتاد ، پس از انحلال تركيب ، باز باقى است . مثلًا اگر بگوييم : اين درخت بيد كه امروز موجود است معدوم نمىشود ، معناى اين سخن با توجه به فرضيه لاوازيه اين‌است كه ماده معينى كه در تحت شرايط معين امروز شكل درخت بيد سبز به خود گرفته پس از انحلال تركيب درخت ، باز همان ماده است كه بود و از ميان نمىرود ، ولى فيلسوف معناى مثال را اين گونه مىفهمد : « امروز كه با وجود درخت بيد با شرايط معين اشغال شده ديگر ، با عدم آن اشغال نخواهد شد » . و همچنين نظريهء ديگر طبيعى كه اين فرضيه را تكميل مىكند : « هر حادثه كه در جهان هستى اتفاق مىافتد هرگز از ميان نمىرود » . نظر به بيان گذشته مفهومش اين‌است كه چون هر عمل ، عكس‌العملى دارد كه خود نيز عملى است و عكس‌العمل ديگرى دارد و همچنين . . . به وسيله تبديل قهقرايى مىتوان حادثه نخستين را پيدا كرد ؛ يعنى حادثه‌اى مانند حادثه گذشته به وجود آورد - نه عين آن - و گرنه شرايط زمانى و مكانى هر حادثه بايد از كار بيفتد و در اين صورت قانون كلى عليت و معلوليت باطل گرديده و نظام خارج و ذهن سپرى خواهد شد . توضيحى كه فلسفه مىتواند به اين سخنان بدهد همين است و بس ، ولى راستى اگر كسى پيدا شود كه بگويد : ماده جسمانى هر صورتى را كه به‌واسطه تركيب پيدا مىكند مجموع ماده و صورت هرگز و به هيچ وجه حتى پس از انحلال تركيب نيز از