مخصوص به خود مورد بررسى قرار گرفتهاند ولى از غرض بحث ما كنار بوده و فقط نظر ما از اين بحث تذكر دادن اين نكته است كه همه اين موضوعات و خواص و آثار آنها اعتبارى و ساخته ذهن هستند كه مطابق حقيقى خارجى ندارند .
2 . كلام ( سخن )
نيازمندى به ساختن سخن و وضع لفظ دلالت كننده از چيزهايى است كه انسان - و غالب جانوران صدا دار تا آنجا كه مىدانيم - در اولين مرحله اجتماع پى به آن مىبرند ، زيرا هر اجتماع كوچك يا بزرگ ، احتياج افراد خود را به فهميدن مقاصد و منويات همديگر تثبيت مىكند .
و البته اين ساخته اجتماعى نيز مانند ساير ساختههاى پر شاخ و برگ اجتماعى نخستين بار به طور خيلى ساده از يك فطرت بسيار ساده و بىآلايش سرچشمه گرفته است و چنان كه ميان نوزادان حيوانات و مادرهاى آنها در نخستين تفهيم و همچنين در فهمانيدن و فهميدن نوزادان انسانى مشاهده مىنماييم ، اين كار از محسوسات شروع مىشود چنان كه مرغ براى فهمانيدن جوجه برابر چشم او نوك منقار به دانه زده و برداشته و مىخورد و جوجه نيز همان كار را كرده و رفع حاجت - گرسنگى - خود را حس مىكند . و اگر چنانچه جوجه غافل بوده باشد مرغ صدايى كرده و اين كار را انجام مىدهد و جوجه نيز به موجب غريزه بحث از علل و حوادث كه غريزه حيوانى است متوجه جهت صدا شده و كار مادر را ديده و خود نيز با تقليد همان كار را انجام مىدهد و نظاير اين كار در انسان و ساير حيوانات زياد مىباشد . و چنان كه مىبينيم در اين مرحله دلالت صدا به معناى مقصود دلالت عقلى بوده و بالملازمه است و خود معنى مقصود - با وجود خارجى - به مخاطب نشان داده مىشود - و همه صداها در افاده اين غرض يكسان بوده و تميزى لازم نيست - ولى پس از چند بار تكرار ، ذهن مخاطب ميان مقصود و صدا يك نحو ملازمه ( نظير تداعى معانى ) معتقد