تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
به‌واسطه تكامل زندگى اجتماعى از طرف ديگر و انتخاب اخف و اسهل از طرف ديگر موجب اشتقاق لغت‌هاى متنوع ، از يك لغت اصلى و بروز و ظهور لهجه‌هاى گوناگون در محيطهاى مختلف شده و تكلمات كامله صورت مىپذيرد . در همه كلمات ، لفظ نماينده معنا گرديده و بلكه در ظرف اعتبار و محيط تفهيم و تفهم ، خود معنا مىگردد .

3 . رياست و مرئوسيت و لوازم آنها

چنان كه تأمل كافى در روش جامعه‌هاى انسانى حتى جامعه‌هاى مترقى امروز به دست مىدهد . و همچنين تاريخ نقلى از دوره‌هاى نسبتاً نزديك زندگانى بشر و وسايل ديگر تاريخى از دوره‌هاى دور و دراز زندگى دسته‌جمعى انسان اولى نشان مىدهد به مقتضاى قريحه و غريزه استخدام ، افرادى كه در جامعه‌هاى ابتدايى از همه قوىتر بوده‌اند و خاصه آنان كه توانايى جسمى و توانايى ارادى بيشترى داشته‌اند ، همان‌گونه كه موجودات جمادى و نباتى و حيوانى ديگر را مورد استفاده خود قرار مىداده‌اند افراد ديگر جامعه را نيز استخدام مىكرده و اراده خود را به آنها تحميل مىنموده‌اند ، يعنى وجود فعال را بزرگ‌تر و وسيع‌تر مىساخته و در ميان افراد پراكنده نسبتى پيدا كرده‌اند كه نسبت روان به تن يا به عبارت ساده‌تر و شايد هم باستانىتر و كهنه‌تر ، نسبت سر به بدن بوده باشد . زيرا چنان كه قرائن نشان مىدهد انسان به اهميت سر در بدن بيشتر از اهميت قلب در بدن پى برده گذشته از اين كه به حسب حس نيز در ابتداء اجزاء و بالاتر از همه مىباشد و از اين روى نام‌گذارى اين گونه نسبت‌ها را از « سر » گرفته‌اند ، مانند سر نخ ، سر راه ، سر دسته ، سرلشگر ، سر سلسله و جز آنها . . . . و در نتيجه اين اعتبار لوازم طبيعى حقيقت اين نسبت ( نسبت سر به هر يك از اعضاء فعاله و به مجموع بدن ) از قبيل فرمانروايى جامعه و انقياد دسته‌جمعى و