تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
شده با شنيدن صدا از دور به سوى مادر به قصد دانه مىشتابد . و از طرف ديگر اختلاف احساسات درونى مانند مهر ، كينه ، دوستى ، دشمنى ، انفعال ، شفقت ، تملق ، شهوت جنسى و غير آنها در شكل صدا اختلافاتى غيرقابل انكار به وجود مىآورد و به اين‌وسيله صداها تنوع پيدا كرده و كم و بيش تميز و تعدد مىپذيرند و در اين مرحله مستمع يك‌گام فراتر گذاشته و با صداهاى مختلف به مقاصد نسبتاً گوناگونى استدلال كرده و به چيزهايى غايب از حواس پىمىبرد ، ولى باز چنان كه روشن است دلالت صدا بر مقصود ، عقلى و طبيعى است و در اين حال ذهن مستمع و خاصه انسان به رابطه ميان حادثه و صداى ويژه وى كم و بيش آشنا مىگردد و كم‌كم حوادث را با صداهاى ملازم وجود آنها حكايت مىنمايد و در نتيجه حروف تهجى از همديگر تميز پيدا كرده و كلمات مركبه پيدا مىشود چنان كه مىبينيم مقدار زياد و متنابهى از كلمات در لغت‌هاى گوناگون حكايت اصواتى است كه در حوادث صدادار مقارن حادثه پيدا مىشوند و در اين باب استعمال اشاره با دست و سر و چشم و ساير اعضا ، زياد مؤثر هستند و مقارن اين احوال ، ديگر انسان به مجرد شنيدن كلمه بىتوقف به ياد حادثه مىافتد و دلالت عقلى و طبعى جاى خود را به دلالت لفظى مىدهد و انسان با پيدا كردن شعور به اين خاصه ، كار تكلم را يك‌سره مىنمايد . تا كار به جايى مىرسد كه انسان هنگام سخن گفتن يا سخن شنيدن از الفاظ غفلت كرده و تنها متوجه معنى مىشود چنان كه گويى معنا را مىگويد يا مىشنود ، يعنى معنا به حسب عقيده وى خود لفظ گرديده و از اين جاست كه زشتى و زيبايى - محبوبيت و منفوريت معنا در لفظ تأثير كرده و گاهى مىشود كه صفتى از معنايى به لفظى و از لفظ به معناى ديگر و همچنين . . . سرايت مىكند . اين جاست كه كار اعتبار تمام شده و به حسب اعتبار ، لفظ عين معنا مىشود . آن گاه اختلاف محيطهايى كه افراد انسان به‌واسطه مهاجرت و انشعابات قومى به وجود آورده‌اند از يك طرف و وضع الفاظ تازه به واسطه مواجهه با احتياجات تازه