« مصلحت » قوه نامبرده مشتمل مىباشد و البته اين وجوب اعتبارى مانند وجوب حقيقى ميان يك فاعل و يك فعل تحقق پيدا مىكند « وجوب تعيينى به اصطلاح فن اصول » ، ولى پس از انجام اين امر چون گاهى مىبينيم كه دو فعل مختلف در اشتمال بر مصلحت يكسان مىباشند وجوب نامبرده را ميان قوه فعاله و ميان يكى از دو فعل - لاعلىالتعيين - اعتبار مىكنيم و در نتيجه وجوبى تازه به نام « وجوب تخييرى » پيدا مىشود .
و همچنين همه يا بيشتر تغييراتى كه در لغات مختلف پيش آمده و به طور غيرقابل احتراز دامنگير كلمات و الفاظ مىشود از اين راه است ، زيرا ما لفظى را كه وجود لفظى معناى خودش قرار مىدهيم ، پس از چندى كه استعمال مىكنيم قريحه مسامحهكارى ما با اتكاى به قاعده لزوم انتخاب اخف و اسهل ، لفظ ديگرى را كه شبيه آن بوده و به زبان آسانتر است ، به جاى آن گذاشته و كمكم لفظ اولى را به دست فراموشى مىسپارد - چون واژه ورخ به جاى برخيز و پاش - به جاى بپاى شو - و بايد دانست كه تغييرات ديگرى نيز بجز تغييرات سهگانه نامبرده مىتوان پيدا كرد ، ولى نوع تغييرات به همان بخشهاى سهگانه نامبرده منتهى مىگردد .
و نيز روشن است كه تغييرات سه گانه نامبرده گاهى بهواسطه امتزاجهاى مختلفه و آميزشهاى گوناگون كه ميانشان پيدا شود يك سلسله نتايج تركيبى نيز مىدهد و اينگونه تغيير در ميان آداب و رسوم اجتماعى امثله زيادى دارد و شايد كمتر موردى بتوان پيدا كرد كه عوامل مختلف تغيير در آن تأثير نكرده باشد و از منافع گوناگون سرچشمه نگرفته باشد .
* * *
قسم دوم : اعتباريات بعدالاجتماع
مفاهيم اعتبارى كه انسان اجتماعى امروز از قالب ذهن خود درآورده به اندازهاى