تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
بيابانى و شهرى اعم از دانشمند و نادان يك واحد طبيعى است كه در دايره هستى خود يك سلسله خواص و آثار طبيعى را از قبيل تغذيه و تنميه و توليد مثل به حسب طبيعت و تكوين « جبراً » انجام مىدهد و چندى بدين‌سان زندگى خود را ادامه داده و سپس از ميان رفته و آثار وى نيز از ميان مىروند . اين يك نتيجه وجود موجود زنده ( مثلًا انسان ) است كه مورد مطالعه قرار مىدهيم . حالا از جنبه ديگر مورد بررسى قرار مىدهيم : گاهى كه به صحنه دراز زندگى خود تماشا مىكنيم و از طريق ديگر و جنبه ديگر زندگى خود را مورد بررسى قرار مىدهيم مىبينيم دمى كه كودكى خوردسال‌ايم در برابر ديدگان پر از احساسات نغز و تازه ما همان و همان مهر و عطوفت مادر بوده و فكرى به جز نازيدن و يازيدن به كنار مادر و مكيدن پستان و خوردن شير و خوابيدن و التذاذ از راه چشم و گوش و دهان مثلًا نداريم . و پس از چندى به روى همين مشاغل موجودى خود دستگاه بازى كردن و خيال پروريدن و انس پديد آوردن را گذاشته ، روز و شب و ما با همين فكر و انديشه سپرى مىشود . و پس از چندى احساسات مهر و عشق از افق هستى ما طلوع نموده و يك بخش مهمى از انبوه ذرات انديشه ما را به سوى خود جذب كرده و همه اوقات ما با انديشه‌هاى مهرورزى و تمايلات جنسى و جريانات دامنه‌دار زناشويى كه به شعبه‌هاى گوناگون ديدن و پسنديدن و شيفته شدن و برد و باخت‌هاى مهر و بىوفايى - راز و نياز وصل و جدايى مىگذرد و پس از آن اگر يك مرد سياست‌ايم ، رل سياست را در دست گرفته و پيوسته مراقب سياست جهان بوده و انديشه‌اى جز پيروزى سياسى نداريم . و اگر يك فرد بازرگان‌ايم همه‌روزه سرگرم انديشه داد و ستد و پرورش مكنت و توليد ثروت مىباشيم و اگر يك فرد مالك و اگر يك دهقان و اگر يك دانشور و اگر . . . بوده باشيم با احساسات ويژه و انديشه‌هاى مخصوص به سر برده و زندگى خود را به سر انجام مىرسانيم . راستى ممكن است يك نفر انسان يك عمر تمام سرگرم انديشه‌هاى گوناگون بوده